|
گزینهی صمصام کشفی |
صفحهی شعر هفته نامهی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی ) |
||||||||||
|
هفته نامهی ایرانیان جمعه ها منتشر می شود |
No. 337 -- Fri. 17 August 2007 |
شمارهی ۳۳۷ ـ ۲۶ مرداد ۱۳۸۶ |
|||||||||
|
|
درگلستانه |
||||||||||
|
شمارهی ۳۳۷ ـ ۲۶ مرداد ۱۳۸۶ |
٨ سپتامبر ۹۹ – تورنتو از کتابِ «از پس ِ باده پیمایی با اژدها در تموز»
|
||||||||||
|
تماس با صفحهی شعر |
|||||||||||
|
|
|||||||||||
|
گزینهی صمصام کشفی |
صفحهی شعر هفته نامهی ایرانیان ( بخش دوم ) |
|
|||||||||
|
No. 337 -- Fri. 17 August 2007 |
شمارهی ۳۳۷ ـ ۲۶ مرداد ۱۳۸۶ |
||||||||||
|
صُحبَتِ گُل |
|||||||||||
|
هفته نامهی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی) جمعه ها منتشر می شود |
هاتف اصفهانی سید میراحمد هاتف اصفهانی (سدهی دوازدهم قمری) چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنی که اگر کنی همه درد من، به یکی اشاره دوا کنی تو شهی و کشور جان تورا، تو مهی و جان جهان تورا ز ره کرم چه زیان تورا، که نظر به حال گدا کنی ز تو گر تفقد و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون شکنی پیاله ی ما، که خون، به دل شکسته ی ما کنی تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم ومن غمین همه ی غمم بُوَد از همین، که خدا نکرده خطا کنی تو که"هاتف" از برش این زمان، روی از ملامت بی کران قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی؟ شهریار سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۳۶۷ ـ ۱۲۸۵ خورشیدی) دل و جانيكه دربردم من از تركان قفقازي به شوخي ميبرند از من سيه چشمان شيرازي من آن پيرم كه شيران را به بازي برنميگيرم تو آهووش چنان شوخي كه با من ميكني بازي بيا اين نرد عشق آخري را با خدا بازيم كه حسن جاودان بردست عشق جاودان بازي ز آه همدمان باري كدورتها پديد آيد بيا تا هر دو با آيينه بگرازيم غمازي غبار فتنه گو برخيز از آن سرچشمهی طبعي كه چون چشم غزالان داند افسون غزل سازي به ملك ري كه فرسايد روان فخررازيها چه انصافي رود با ما كه نه فخريم و نه رازي عروس طبع را گفتم كه سعدي پرده افرازد تو از هر در كه بازآيي بدين شوخي و طنازي هر آنكو سركشي داند مبادش سروري اي گل كه سرو راستين ديدم سزاوار سرافرازي گر از من زشتییي بيني به زيبایي خود بگذر تو زلف از هم گشایي به كه ابرو در هم اندازي به شعر شهريار آن به كه اشك شوق بفشانند طربناكان تبريزي و شنگولان شيراز
|
صایب تبریزی سید محمدعلی صایب تبریزی (سدهی دهم قمری) خار در پیراهن فرزانه میریزیم ما گل به دامن بر سر دیوانه میریزیم ما قطرهی گوهر شود در دامن بحر کرم آبروی خویش در میخانه میریزیم ما در خطرگاه جهان فکر اقامت میکنیم در گذار سیل، رنگ خانه میریزیم ما در دل ما شکوهی خونین نمیگردد گره هر چه در شیشهست، در پیمانه میریزیم ما انتظار قتل، نامردیست در آیین عشق خون خود چون کوهکن مردانه میریزیم ما هر چه نتوانیم با خود برد ازین عبرتسرا هست تا فرصت، برون از خانه میریزیم ما در حریم زلف اگر نگشاید از ما هیچ کار آبی از مژگان به دست شانه میریزیم ما
شیخ بهایی بهاءالدین محمد عاملی (پایانهی سدهی دهم تا آغازهی سدهی یازدهم قمری) تا سرو قباپوش تو را دیدهام امروز در پیرهن از ذوق نگنجیدهام امروز من دانم و دل، غیر چه داند که در این بزم از طرز نگاه تو چه فهمیدهام امروز تا باد صبا پیچ سر زلف تو وا کرد بر خود، چو سر زلف تو پیچیدهام امروز هشیاریم افتاد به فردای قیامت زان باده که از دست تو نوشیدهام امروز صد خنده زند بر خلل قیصر و دارا این ژندهی پر بخیه که پوشیدهام امروز افسوس که برهم زده خواهد شد از آن روی شیخانه بساطی که فرو چیدهام امروز بر باد دهد توبهی صد همچو بهایی آن طرهی طرار که من دیدهام امروز
|
|||||||||
|
|
|||||||||||