_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

   شماره ی ۷۶۲ ـ جمعه ۱۵آبان ۱۳۹۴

  No. 762 - Friday 6 November 2015

 
 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

       

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

   


منوچهر نیستانی

[۱۳۶۰ ـ  ۱۳۱۵ خورشیدی / ۱۹۸۲  ـ ۱۹۳۶ میلادی]

کارخانه

 

 

این جا

هر دکمه یی به منبع برقیست، متصل

کار تلاش آهن و بازوست.

 

 

هر گوشه پیلواری پولاد

ـ روی زمین چرب ـ

خفته است و دود عالم با او ست

با سینهها رفاقت دیرین صبر و سل.

 

 

این جا

گل های لفظ های شما را

نارسته از لبان

توفان پر غریو هزاران چرخ

از دودکش به خارج انبار می برد.

 

 

این جا

انبار انفجار مدامی پر از صداست

بازیی بی صدای لبان  پیک قلب هاست.

 

 

هر سینه کورهیی و ز صد یاد، مشتعل :

یاد غروب

( درهای آهنی بر روی پاشنه می چرخند

مردان چرب خسته

بی حرف

دسته دسته بیرون می آیند )

 

 

یاد غروب و خانه.

ـ چه خوب، آه! ـ

لم دادن و تمدد اعصاب

با چای داغ و شام لب حوض

فریاد بچه ها

برخورد دیگ و قاشق مطبخ

و آن گاه، خواب

خواب

 

 

چشمان نمی تواند این دود را شکافت

هر چهره یک غریبه دیگر

با چشم باد کرده

با گونه بر آمده، از پشت درد و دود

 

 

شط مدام همهمه این جا

خاموش می کند (نه اگر بود!)

فریاد قلب های شما را

 

 

توفان بی امانی

با خویش می برد

گل های رنگ رنگ صدا را.

مهرانگیز رساپور (م. پگاه)

خودش بود، مادرم

 

با آن گيسوان شلال

و آن تواضعِ سريعِ مرگ آور

و آن جريانِ زلالِ بی باک

خودش بود . . . مادرم 

                              آن آبشار !

 

 

آن روز 

که هِی کرد اسبِ چوبين‌اش را 

و رفت

با سبد سبد سووال

تا جواب برچيند از ريشه‌های آگاهِ کوه،

گفت:

در هيأتِ اشک‌های تو بازخواهم گشت

و تو مرا

خواهی شناخت!


 

رضا چایچی

هرگز

 

 

اگر اسبی بود

و راهی که مرا به سمت خانه ی تو می آورد

و سمت پله های سنگی

که از لابه لای تَرَک هایاش

گل های زرد ، آبی ، روییدهاند

و کنار پنجره ی تو میرساند مرا

که غرق در بوی یاس سپید است

هرگز

زیر این سقف سوخته نمینشستم

رو در روی این پنجره

که باد هر دم

انبوه خاکستر را

بر شیشههای اش می کوبد .

 

۳۰ دی ۱۳۷۲





























       
صمصام کشفی در آمازون
 
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

   شماره ی ۷۶۲ ـ جمعه ۱۵آبان ۱۳۹۴

  No. 762 - Friday 6 November 2015

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

 

 نمونه‌هایی از  سروده های سده ی هفتم قمری / سیزدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



نظامی

حکیم جمال‌الدین ابومحمد الیاس نظامی‌ی گنجوی

[پایانه‌ی سده‌ی ششم تا آغازه‌ی هفتم قمری / سیزدهم میلادی]

۱

ﺁﻣﺪ ﺑﻬﺎﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ، ﻣﻌﺸﻮﻕ ﮔل‌رﺧﺴﺎﺭ ﻛﻮ؟
ﭘﺮ
بی‌دلان ﺷﺪ ﺑﺎﻍﻫﺎ، ﺁﺧﺮ ﺑﮕﻮ ﺩلدﺍﺭ ﻛﻮ؟
ﺧﺮﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺩﻳﺒﺎﻯ ﭼﻴﻦ، ﺯﻳﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﻴﻦ
ﺍﻯ ﺩﺍﻭﺭ ﻧﺎﺭﺍﺳﺘﻴﻦ، ﺯﻟﻒ ﻭ ﺟﻤﺎﻝ ﻳﺎﺭ ﻛﻮ؟
ﻫﺮ ﺳﺎﻋﺘﻰ ﺍﺯ ﺑﻠﺒﻠﻰ، ﺁﻳﺪ ﺑه ﮕﻮﺷﻢ ﻏلغلی
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﮔﻠﻰ، ﺑﻰﺯﺣﻤﺖ ﺻﺪ ﺧﺎﺭ ﻛﻮ؟
ﺑﻠﺒﻞ ﻫﻤﻰ ﺩﺍﺭﺩ ﻓﻐﺎﻥ، ﻭﺯ ﻧﺎﻟﻪﻫﺎ ﺁﻳﺪ بهجاﻥ
ﮔﺮ ﺭﺍﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ، ﻳﻚ ﻳﺎﺭ ﻣﻌﻨاﺩﺍﺭ ﻛﻮ؟
ﻧﺎﻳﺎﻓﺘﻪ ﺳﺎﻟﻰ ﺩﮔﺮ، ﺯ اﻳن ها ﻛﻪ ﻣﻰﺑﻴﻨﻰ ﺍﺛﺮ
ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﺎﺭﻯ ﺩﺭ ﻧﮕﺮ، ﺁﻥ ﺩﻭستدﺍﺭ ﭘﺎﺭ ﻛﻮ؟
ﺑﺲ ﺳﺮ ﻛﻪ ﺩﺭ ﮔﻞ ﭘﺴﺖ ﺷﺪ، ﺑﺲ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺷﺪ
ﺩﻝ ﺩﺭ ﺗﻜﺎﭘﻮ ﻣﺴﺖ ﺷﺪ، ﺭﻧﺞ ﺩﻝ ﻫﺸﻴﺎﺭ ﻛﻮ؟
ﻓﺮﺩﺍ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﻍ ﻃﻠﺐ، ﮔﺮﺩﺩ ﻧﻈﺎﻣﻰ ﺑﺴﺘﻪ ﻟﺐ
ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻫﺮ ﻛﺲ: ﺍﻯ ﻋﺠﺐ! ﺁﻥ ﻣﺮﻍ ﺧﻮﺵﮔﻔﺘﺎﺭ ﻛﻮ؟

 

 

۲

مرا پرسی که چونی چون‌ام ای دوست

جگر پُر درد و دل پُر خون‌ام ای دوست

حدیث عشق بر من رها کن

تو لیلی شو که من مجنون‌ام ای دوست

به فریادم ز تو هر روز، فریاد

از این فریاد روز افزون‌ام ای دوست

شنیدم عاشقان را می‌نوازی

مگر من ز آن میان بیرون‌ام ای‌دوست

نگفتی گر بیافتی گیرم ات دست؟

از این افتاده‌تر کـ اکنون‌ام ای‌دوست!

غزل‌های نظامی بر تو خوانم

نگیرد در تو هیچ افسونم ای‌دوست

 

۳

ای ماه بدین خوبی مهمان که خواهی شد

وی آیت نیکویی در شان که خواهی شد

بالای سر از عنبر چتر ملکی داری

با چتر سیه امشب سلطان که خواهی شد

قندت نتوان خواندن کـ از نی‌شکری خوش‌تر

دلبر نتوان گفتن در جان که خواهی شد

تو می‌روی و جانم خواهد شدن از هجرت

ای درد نظامی را درمان که خواهی شد

۴

سرکشی می‌کن که بارت می‌کشم

وز دل صافی غبارت می‌کشم

مست‌ام از عشق‌ات که روشن باده نیست

لاجرم رنجم خمارت می‌کشم

چون ذلیلان‌ام میافکن برکنار

کـ از عزیزی در کنارت می‌کشم

وای بر امیدم که ار ضایع شود

محنتی کـ از انتظارت می‌کشم

ای نظامی بلبل گل‌زار تو

گل نچیده زخم خارت می‌کشم

۵

با تو پدید میکنم حال تباه خویش را

تا تو نصیحتی کنی چشم سیاه خویش را

سرزنشم مکن که تو شیفته‌تر زمن شوی

گر نگری در آینه روی چو ماه خویش را

ترک فراق را به من راه مده تو هان و هان

چون به تو ره نداده‌ام شحنه‌ی آه خویش را

چون به تو پشت داده‌ام خیره کشی چنان مکن

کـ از تو به دیگری برم پشت و پناه خویش را

چاه زنخ چو کرده‌ای مسکن یوسف دلم

دلو عنایتی فرست یوسف چاه خویش را

خشک چو نافه می شود خونم از آن که می‌کنی

دایره‌یی ز مشک تر زلف سیاه خویش را

گر چه زبان عذر من لال شد از خجالت‌اش

بر کرم‌ات نوشته ام عذر گناه خویش را

بنده نظامی‌ی تو شد پیش تو . . . قول زن!*

جامه‌کی‌یی ده از وفا چاوش راهِ خویش را

 

* این مصرع مغشوش است و به همین شکل در نسخه های موجود از نظامی آمده است.








۶

شیرین در چشمه ی آب**

 

سپیده دم چو دم بر زد سپیدی  

سیاهی خواند حرف نا امیدی 

هزاران نرگس از چرخ جهان‌گرد  

فرو شد تا بر آمد یک گل زرد 

شتابان کرد شیرین باره‌گی را  

به تلخی داد جان یک‌باره‌گی را 

پدید آمد چو مینو مرغزاری  

در او چون آب حیوان چشمه ساری 

ز شرم آب از رخشنده خانی  

شده در ظلمت آب زنده‌گانی 

ز رنج راه بود اندام خسته 

 غبار از پای تا سر برنشسته 

به گرد چشمه جولان زد زمانی  

ده اندر ده ندید از کس نشانی 

فرود آمد به یک سو باره‌گی بست  

ره اندیشه بر نظاره‌گی بست 

چو قصد چشمه کرد آن چشمهی نور  

فلک را آب در چشم آمد از دور 

سهیل از شعر شکرگون برآورد  

نفیر از شعری گردون برآورد 

پرندی آسمان گون بر میان زد  

شد اندر آب و آتش در جهان زد 

فلک را کرد کحلی پوش پروین  

موصل کرد نیلوفر به نسرین 

حصارش نیل شد یعنی شبانگاه  

ز چرخ نیلگون سر بر زد آن ماه 

تن سیمین‌ش می‌غلطید در آب  

چو غلتد قاقمی بر روی سنجاب 

عجب باشد که گل را چشمه شوید  

غلط گفتم که گل بر چشمه روید 

در آب انداخته از گیسوان شست  

نه ماهی بلکه ماه آورده در دست 

ز مشک آرایش کافور کرده  

ز کافورش جهان کافور خورده 

مگر دانسته بود از پیش دیدن  

که مهمانی نوش خواهد رسیدن 

در آب چشمه سار آن شکر ناب  

ز بهر میهمان می‌ساخت جلاب

 

** برگرفته از خسر و شیرین








































         
       

بالای صفحه