_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

    شماره‌ی ۷۸۸ ـ جمعه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

  No. 788 - Friday 5 May 2016

 
 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

       

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

    


یداله رویایی

دو شعر

 

۱

هفده اردیبهشت

به مهربانان هفده اردیبهشت، و پاکان فیس‌بوک.

 

تمام ضابطه های ام رها شدند

رهایی ام همه بر پا ایستاد

 

دو ساق نامریی که تمام میدان را پا

به جای پای دیگر گذاشتند

به من گفتند :

                 کویر تو همیشه همان است       

                 و تو  همیشه همان

 

چهل بار به فرزانه‌گی که می آمد گفتم

چهل چهره همان چهره‌یی‌ست

که شکل زانو داشت

و روی زانوی مادر

بی چهره ماند

۱۷ اردیبهشت  ۱۳۵۱

 

 

۲

با تو بهار ...

                     

با تو

 بهار دیوانهیی‌ست 

که از درخت  بالا می‌رود

و می‌رود

تا باد

 

با باد

من از درخت

بالا می‌افتم .

۱۳۶۰   

 


 

کبوتر ارشدی

دو شعر

 

۱

تهران من حراج

 

تهران من حراج

سکانسی که هنوز مخابره نشده

در حال تدوین است

امروز، واقعه، افق را شیار می زند

و خط آخر به نبض ما بسته

این سناریو کات نمی‌خورد دیگر:

اکشن...

 ۱۶ مرداد ۱۳۹۱

۲

نبض مرا هم بگیر

 

نبض مرا هم بگیر

میان این همه کتاب و کار

دیوانه‌یی

شمس‌ام ورق به ورق

شطحی که شبْ‌گردم می‌کند

خاک

پشت سرم آب

پاشیده‌ام مثل بذر

نبض گندمم را لای ساقه‌هام

دست مرا هم بگیر

امشب

شاید بیافتم از صفحه‌یی

باز بمانم مثل فصلی از همین کتابی که روبه‌روت

 

۲۲ آبان ۱۳۹۲

یک شعر از

سهند آقایی

ميانه‌‌ي سروين و انقلاب

 

۱

شايد اصلن اگر فقط براي همين چشم‌ها

هر شب

غروب

ته‌ِ دريا

خداخدا مي‌كرد

شايد اصلن اگر فقط خدا گاهي     فقط گاهي

ساعت‌اش را نگا مي‌كرد

دست‌هاي من از قد‌قامتِ دريا به آسمان مي‌رفت

و لابد

چند ثانيه مانده بود به انفجارِ چشم‌هاي تو

كه خدا

موج را

آفريد

 

۲

والعصر!

تيري كه با شكارِ كالِ سيبِ سرم عاشقي كند    درد است

دردي كه لاله مي‌دهد به داغِ شيشه‌هاي مشبّك در باد

كمان به دستِ لال و بلالِ گلدسته‌هاي البرز مي‌دهد   بردار!

دستم فلوت و پاهاي تو   هوار!

يك

دو

سه‌بار:

لكنت بگيرند همه طوطيانِ هند از مسلسل و باروت

و عشق

 

بريزد اين پايين

پايين‌تر

روي مات

يا

مبهوت

 

۳

مجموعه‌یي مي‌بايست

از هر دو عالمِ چشم‌هاي تو      پروانه و ديوانه

و خدا

پلك هم نمي‌زد

مي‌گفت/ دو نقطه(:)/ عشق يا بهشت

حالا

اين‌جا

ميانه‌ي سروين و انقلاب

دو‌پنج و سه‌پروانه روي چشم‌ات    بال

و تو

چهار سال

به سبزِ طوطي باروتي‌ام قسم!

  

زبانم لال...































       
 
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

    شماره‌ی ۷۸۸ ـ جمعه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

  No. 788 - Friday 5 May 2016

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

 نمونه‌هایی از  سروده های سده ی هشتم قمری / چهاردهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



 

معین جوینی

مولانا معین‌الدین محمد معین جوینی

[ سده‌ی هشتم قمری / ۱۴ میلادی]

۱

چنان از روزن دل نور آن دلدار می تابد

که خورشید جمال اش از در و دیوار می تابد

از آن از ظلمت تن می رهد جانم که هر ساعت

مرا از مطلع دل لمعه ی انوار می تابد

جمال یار می خواهی به ذرات جهان بنگر

که هر ذرّه‌ ست مرآتی کـ از او دیدار می تابد

مگر تاب آورد سر پنجه ی شیر تجلّی را

دلی کـ از عشق دعوی دار می تابد

ز استغناش زخم لن ترانی می خورد موسا

پس انوار تجلّی بر کُه و کُهسار می تابد

سخن بشنو  معین و غم مخور از آتش دوزخ

که موسا را جمال یار اندر نار می تابد

 

۲

تا دل انگشت غرقه ی دریای من عَرَف

ناورد چون صدف گهر معرفت به کف

هر کس نهد به خاک درش رخ چو آفتاب

بر تارک سپهر زند پایه ی شرف

موسیّ‌ ی  روح را چه غم از اژدهای نفس

چون از جناب قدس رسد وَحی‌ی لاتَخَف

انسان نه این سلاله‌ی آب  و گل است و بس

در سِلکِ دُر کسی نکشد مهره‌ی خَزَف

سرمایه ی حیات متاعی ست بی بها

مپسند کـ آن به هرزه شود رایگان تلف

در انتظار مقدم ات از نور کبریا

بر کنگره‌ی جلال کشیده هزار صف

هر دم معین گشاده ز دل صد خدنگ آه

لیکن چه چاره گر نرسد تیر بر هدف

 

۳

امروز من از عشق او بر نار هجران سوختم

در آتش سوزان غم چندان که بتوان سوختم

ای واعظ از دوزخ مرا دیگر مترسان زآن که من

چون شمع هر شب تا سحر با چشم گریان سوختم

انوار ذات مولوی یک شعله زد بر دل قوی

تا چون درخت موسوی در نار عرفان سوختم

بگذاشتم از اِنس و ملک آتش زدم در یک به یک

نُه تاق ایوان فلک با چار ارکان سوختم

سرّی ز اسرارم معین می خواست تا شرحی دهد

اندر قلم آتش زدم اوراق دیوان سوختم

۴

به هر چشمی که می بیند در آیینه نگار من

به آن دیده همی بیند رخ اش جان فگار من

غبار چشم می گردد جحاب دیده ی جانم

توان بی پرده اش دیدن چو برخیزد غبار من

به هر صورت که می بینم به عین اعتبار الحق

همه حسن تو می آید به چشم اعتبار من

در اوّل این گمان بردم که من مهر تو می ورزم

در آخر چون نظر کردم تو بودی دوستدار من

معین را کوه غم بر دل در اوّل سخت می آمد

ولی شد کوه غم آخر حصار استوار من

 

 

 

 

 

 

۵

چشم بگشای که دیدار خدا جلوه نمود

دیده شو یک‌سر و در بند در گفت و شنود

آن دلی کز ظلمات بشری یافت خلاص

عکس انوار خدای است در او هرچه نمود

باده صاف است مپندار که رنگین شده است

آن ز همرنگی‌ی جام است که شد سرخ و کبود

موج دریای قدم شبنم امکان بر دست

شد نهان غیب و شهادت همه در بهر وجود

عشق بی پرده همی باخت معین با رخ دوست

پیش از آن کـ از من و ما نام و نشان هیچ نبود

 

 

۶

گر به چشم عاشقان بینی جمال خویش‌تن

هم‌چو من آشفته گردی بر خیال خویش‌تن

من چو مرآت وی‌ام حسن از جمال‌اش برده‌ام

جز جمال او نمی‌بینم مثال خویش‌تن

ساقیا وقت‌است اگر جامی به مستان می‌دهی

کـ از خماری مانده‌ام اندر ملال خویش‌تن

باده‌یی خواهم که بستاند مرا از من تمام

تا چو منصور آن زمان یابم وصال خویش‌تن

قطره‌یی ز آن باده کوه طور را صد پاره کرد

عاشق مسکین کجا ماند به حال خویش‌تن

 

 

۷

تا ز خود بی‌گانه گشتم آشنایی یافتم

چون ز تاریکی گذشتم روشنایی یافتم

پای برجا بوده‌ام با دست کوته سال‌ها

تا که چون سرو اندر این بستان روایی یافتم

بلبل جانم به باغ قدس شد دستان سرای

ز آن گهی کـ از دام آب و گل رهایی یافتم

نقد روی اندود دارم لیک در بازار فضل

با چنین قلبی رواج کیمیایی یافتم

چون به چشم دل نظر کردم به ذرات دو کَون

در رُخ هر ذرّه‌یی نور خدایی یافتم

مسند جنت نمی‌خواهم که منزلگاه خویش

در حریم آستان کبریایی یافتم

کُحل بینایی معین در دیده خاک راهِ اوست

گَرد این ره را خواص توتیایی یافتم

























         
       

بالای صفحه