_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

    شماره‌ی ۷۹۱ ـ جمعه ۷ خرداد ۱۳۹۵

  No. 791 - Friday 27 May 2016

 
 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

       

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

    


          محمود مشرف آزاد تهرانی (م. آزاد)

       [ ۱۳۸۴ ـ ۱۳۱۲ خورشیدی / ۲۰۰۵ ـ  ۱۹۲۳ میلادی]

به من سکوت بیاموز

 

مرا به آتش بسپار ای پرنده‌ی سرخ

که در کویر صداهای دور می نگری

و در نگاه تو گل‌های یاس می خشکند

سفال خالی گلدان ماه را بشکن

مرا بسوزان ای بانگ روشن ای خورشید

مرا به دوزخ بسپار

باد را بگذار

که در کویر صداهای دور بگریزد

مرا به آتش بسپار ای برهنه‌ی تاک

مرا به خوشه ی زرین بادهای هراسان

که در خزان شعله ور مرگ رها شده اند

بپیوند

در آن هیاهوی سبز

سفال آبی‌ی گلدان همیشه خالی ماند

مرا به دریا بسپار ای هیاهوی سبز

سفال خالی‌ی خاموشی از تو می شکند

و ابر خسته ی مرداب را

که در همیشهگی‌ی آب‌ها رها شده است

به صخره می راند

در آن هیاهوی نیلی پرنده می خواند

و روشنایی‌ی فریاد صخره در همه ی آفتاب می تازد

 

مرا بباران ای جام روشن ای باران

که در کویر صداهای دور می باری

و در نگاه تو گل‌های یاس می رویند

به من رمیده گی‌ی ماه نیمه روشن را

در آب‌های خلیج

 و ساقه‌های گیاهان و نخل‌های بلندی

که شط شعله ور از ماه خفته می‌طلبند

 

به من شکفتن و باریدن و سپید شدن

 به من زمستان بودن میان گلدان‌ها

 به من سکوت بیاموز

 ای برهنه ی تاک

 و آب‌های زمین

 درون بستر شط

 به سوی باغ خلیج

 که در هیاهوی سبز بهار پنهان است

 همیشه می رانند

روجا چمنکار

دو شعر

 

۱

می‌خواستم پرنده باشی

 

می خواستم پرنده باشی

پر بکشی و

هرگز برنگردی

 

حالا

سال هاست در من لانه کرده ای

شاخه های ام را شکسته ای

هر شب

خواب های ام را ریخت و پاش می‌کنی و

هر روز

نوک می زنی به زنده گی‌ام

 

 

۲

از احتمال بودن

 

همه چیز

از احتمال بودن ات جان گرفت؛

از احتمال نشستن ات بر پوست صندلی

کشیده شدن انگشتان ات بر تن میز

پیچیدن صدای ات در  رگ اتاق

حالا همه چیز

از احتمال نبودن ات نابود می شود؛

صندلی

میز

اتاق

من


 

شعری از

گروس عبدالملکیان

 

گلوله یی از گردنم عبور می کند

و خون در پرهای ام

به حرف در می آید

 

شکارچی نمیدا ند

شامی که می خورند

همه را غمگین خواهد کرد

 

شکارچی نمی داند

که بچه های ام همین حالا گرسنه اند

و من به طرز احمقانه یی

به پروازم ادامه خواهم داد

 

 شکارچی نمی داند

که سال ها در درون شان بال بال خواهم زد

و کودکان اش کم کم

به قفس بدل می شوند ...

       
 
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

    شماره‌ی ۷۹۱ ـ جمعه ۷ خرداد ۱۳۹۵

  No. 791 - Friday 27 May 2016

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

 نمونه‌هایی از  سروده های سده ی هشتم قمری / چهاردهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



خواجه بخاری

درویش خواجه ناصر بخارایی (بخاری)

[ سده‌ی هشتم هجری قمری / ۱۴ میلادی]

 

 

۱

مارا هوس صحبت جان پرور یار است

ور نه غرض از باده ، نه مستی، نه خمار است

آتش نفسان قیمت میخانه شناس‌اند

افسرده دلان را به خرابات چه کار است

در مدرسه کس را نرسد دعوی‌ی توحید

منزلگه مردان موحد سر دار است

تسبیح چه کار آید و سجاده چه باشد

بر مرکب بی تاقت روح این همه بار است

ناصر اگر از هجر بنالد عجبی نیست

مهجور ز یار است و پریشان ز دیار است

 

۲

در ازل قبله ی جانم خم ابروی تو بود

روی تو سوی دل و روی دلم سوی تو بود

ملک از نسبت آن سجده بر آدم می کرد

که گل قالباش از خاک سر کوی تو بود

صبح فطرت که جهان روشنیی مهر نداشت

عالم عشق منوّر ز مَه روی تو بود

دل که در چاه زنخدان تو از ره می رفت

عاقبت حبل متین اش خم گیسوی تو بود

به سر تربت ناصر اگر آیی روزی

به دعا یاد کن او را که دعاگوی تو بود

 

۳

چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد

خبر ز ملک سلیمان و کیقباد دهد

مرا که ظلم فراوان کشیده ام ز خمار

به غیر باده ی نوشین روان که داد دهد

مراد ما همه عشق است و مستی و رندی

مرید پیر مغان‌ایم تا مراد دهد

ز کعبتین قضا این قدر نیامد نقش

که بند ششدر امید را گشاد دهد

مشو چو سوسن آزاده ده زبان ناصر

زبان سرخ سر سبز را به باد دهد

 

۴

اگر چه غمزه ی خون ریز تو بلای من است

سرشک لعل و زر چهره ی خون بهای من است

جفا ز حد نبری تا دعای بد نکنم

که آفتاب تو در سایه ی دعای من است

من ام که از تو به صد تیغ برنتابم روی

چه غم ز تیر ملامت که در قفای من است

مرا که در نظرم هر کسی به جای تو نیست

بر آستانه ی تو هر سگی به جای من است

چه التفات نماید به سلطنت ناصر

اگر رود به زبان ات که او گدای من است

۵

من عاشق ام که کعبه نمی دانم از کنشت

پروانه را ز آتش دوزخ بود بهشت

زاهد تو در حمایت کردار خویش باش

نشنیده ام که گل درود هرکه خار کشت

عزت نگاه دار که یک رنگ وحدت ایم

در کثرت است این همه تلوین خوب و زشت

خاک مرا به رندی و مستی سرشته اند

بر دست اش آفرین که مرا این چنین سرشت

ناصر بهشت نسیه نیارزد به نیم جو

آدم که نقد داشت به یک گندماش  بهشت

 

۶

ای یاد تو  غایب ز زبان و دل ما  نی

هرگز تو کنی یاد من سوخته یا  نی

ماندیم چو بلبل به خزان ای گل صدبرگ

دور از رخ تو برگ نداریم و نوا  نی

روز آید و شب بگذرد و جمله شب و روز

نزدیک من از همنفسان غیر صبا  نی

ترسم که اگر درد دل خویش بگویم

غمگین شوی و طاقت غم هیچ تورا  نی

بر ما چه حسد می‌بری ای چرخ که بسیار

دی باشد و  می باشد و نی باشد و ما  نی

بسیار بهار آید و گل بردمد از خاک

رقصند حریفان به سر خاک و شما  نی

معذور همی دار که تقدیر چنین بود

ما سعی نمودیم به وصل تو قضا  نی

روزی که رسد تیغ اجل بر سر ناصر

تن از تو جدا گردد و دل از تو جدا  نی

 

۷

عشق آمد و پُر شد همه بیرون و درونم

در سر همه سودا شد و در دل همه خونم

دیری‌ست که دیوانه‌ام و عاشق سرمست

اما به خرابی نه بدین‌سان که کنون‌ام

مویی شدم از بس که بلا بر سرم آمد

من سقف بلا را مگر از موی ستونم

بر هم مزن ای باد تو آن زلف نگون‌سار

تا باز پریشان نشود بخت نگونم

ناصر چو به زنجیر سر زلف تو درماند

آوازه در آفاق بر آمد ز جنونم

 

۸

چنان پر شد دل از دلبر که دل در بر نمی‌گنجد

و گر گنجد دلم در بر در او دلبر نمی‌گنجد

تو ای صوفیّ‌ی روبه فن به پای خم چه می‌گردی

که زیر پای پیلان است و شیر نر نمی‌گنجد

اگر پروانه‌ی عشقی در آتش بال و پر می‌سوز

که آن جا حضرت شمع است، بال و پر نمی‌گنجد

تو را رحمت شد ای زاهد که بشکستی سبوی ما

که من ز آن باده سرمست‌ام که در ساغر نمی‌گنجد

اگر بر کعبه‌ی وصل‌اش طوافی می‌کنی ناصر

گذر از نفس خود کــ این سگ به مسجد در نمی‌گنجد

         
       

بالای صفحه