_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

  شماره‌ی ۸۰۲ ـ جمعه ۲۲ امرداد ۱۳۹۵

  No. 802 - Friday 12 July 2016

 
 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

       

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

    


 

ضیا موحد

دو شعر

 

 

۱

فصل

 

اگر دیگر سخنی باشد با واژه هاست

و فصلی بلند

که تو را از من جدا نوشته است

صدای تو صدای من نیست

و عطر بیدمشگ‌ها را

گل‌های یخ نمی‌شنوند

دست‌های تو با من نیست

چشم‌های تو با من نیست

و روزها مرا ورق می‌زنند

و بادها مرا می خوانند.

 

 

۲

شعری که چنین کاغذ را...

 

شعری خدای را

بی

خیلی دلم گرفته

شعری در ستایش از لب‌خند

از سلام

و لذتی که دارد یک جرعه چای گرم

همراه یک رباعی‌ی خیام

شعری

نزدیک تاب کودک در پارک

پهلوی خنده‌ی نگران مادر

شعری که کودکان را بازی‌گوش‌تر کند

 

دیروز کاغذی را شاعر سیاه کرد

امروز

کاغذ سفید بود

شب واژه‌ها گریخته بودند

شعری که واژه ها را آبی کند

هوا را پاک

چین کاغذ را صاف

 

شعری که باغبان چو بخواند به خشک‌سال

گندم به شوره زار بروید

 

شعری

خدای را

شعری عاشقانه

شعری ناممکن در این دیار 

 




































عباس صفاری

دو شعر

 

۱

بن بست‌هاي خاك

 

رسيدن به ته بطري

بر همين صندلي‌ی كنار در مي‌نشيند

و صاف و پوست کنده مي‌گويد

خسته است از تماشاي ساعتي ديواري

كه با هر جهش چكشوار عقرب‌هاي سياه

چيزي را در اعماق وجودش

خرد و خمير مي‌كند

امان مي‌گويد

براي ميانبر زدن به فردا

هر شب بالا مي‌آورد

ته يك . . . نو گشوده را

فردايي كه هرگز به تنابنده‌‌یي

قول نجات‌بخشي نداده است

و پاي او نيز

به درگاه‌اش نرسيده

جاي‌اش را به فرداي ديگري

واگذار خواهد كرد.

 

 

۲

محاسبات نجومی 

 

می گویند عمر من و تو

در محاسبات نجومی

در حد پلک زدن یک ستاره هم نیست

 

من اما حاضرم

زیر تکدرختی

پرت افتاده تر از تنهایی‌ی آدم

در پرتو حسن تو بنشینم

و صد سالی یک بار

پلک بزنم .


 

         کبرا امین سعیدی (م. شهرزاد)

پاره‌ی سوم از ده پاره‌ شعر "سفر اوّل"

 

اسبم را زین کرده ام

شروع دریا از خانه ی توست

بیمارم

هوای خوب

زمین خوب

صدای سم اسبم را به خاطر می آورد

در این خوبی ها ی فراوان دو خرما دارم

به اسبم تعارف می کنم

با دو خرما سفر می کنیم

گونه‌های‌ات را به یاد می آورم که بر روی‌اش

اسرای بی اسب را می بردند

شب

گردهای بی حس

آواز نظامی می خواندند

اسب ها را گرفتند

مسافران را شلاق زدند

اسب ها رمیدند و به سوی صحرا رفتند

یال هاشان چیده شد

صحرا را یال های سیاه شب کرد

در شب بود که من رمیدم

و در سیاهی‌ی یال‌ها

اسبم را صدا زدم

صدای سم‌اش بر روی چمن‌های یخ زده

صدای قصه بود

       
 
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

  شماره‌ی ۸۰۲ ـ جمعه ۲۲ امرداد ۱۳۹۵

  No. 802 - Friday 12 July 2016

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

 نمونه‌هایی از  سروده های سده های هشتم و نهم  قمری / چهاردهم  و پانزدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



لطف نیشابوری

مولانا لطف‌الله نیشابوری

[پایانه‌ی سده‌ی هشتم تا آغازه ی  نهم ‌قمری / ۱۴ میلادی]

 

۱

ياد شب و روزي که مرا يار قرين بود

 با يار قرين کلبه‌ی من خلد برين بود

با طالع‌ام اجرام به تثلیث قران داشت

تا بارخ دل‌خواه همه کام قرین بود

دیوان عرب چشم مرا منظر و منظور

دوران پدر بخت مرا یار و معین بود

عیشی به مرادم بُد و کاری بگشادم

یسری به یسارم بُد و یمنی به یمین بود

برد و قصب من ز یمن بود و ز ششتر

داه  و رهی  از مملکت رای  و تکین  بود

در رشته‌ی نطق‌ام در نظم ار چه بها داشت

در مخزن فکرم گهر نظم دفین بود

 نه بیم تن‌ام بود،نه تشویش دل‌ام بود

 نه فکر به دنیا و نه تکلیف به دین بود

 عمری دگر از گردش چرخ روش دهر

 دل در گرو مهر و مه و زهره جبین بود

در ملک دلم تحفه‌ی جان بُد غم جانان

بر خاتم دل مهر بتان مهر نگین بود

بُد شیفته‌ی منطق من آن که عطارد

بر منطقه از خرمن او سنبله چین بود

کردی زمدیح و غزل‌ام رامش و نازش

گر شاه زمان بود و گر ماه زمین بود

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

امروز بری گشته ز عیش است بدین سان

آن دل که رهی را به غم عشق رهین بود

از دست شد آن مست که در میکده‌ی عشق

از بوده و نابوده  نه خرم نه حزین بود

 چون عمر گرانمایه‌ی من در سر دل رفت

 رفت از دل من آن‌چه ز دل‌خواه گزین بود

واقع همه‌گویی که خیالی بد و خوابی

کـ اندر نظر چشم و دل واقعه بین بود

گفتم ز ره تیز حوادث بگریزم

از شست قضا دهر کمان کش به کمین بود

جز غبن همه ساله و هر زوز نبُد هیچ

سودی که مرا حاصل از ایام و سنین بود

در قصر سپنجی‌ی جهان خاطر مارا

یک ناز و نوا بود و صد اندوه و انین بود

 گویی اسد طالع من،روز ولودم

 با نور فلک، در کشش و کوشش و کین بود

 گویند دل لطف جگر خسته و شیداست

 اکنون نه چنین است،که تا بود چنین بود

۲

ابر بهار آب ز دریا بر آورد

خرگاه نیلگون به ثریا بر آورد

وز دست باد برکه و هامون کند نثار

هر گوهر و دُری که ز دریا برآورد

از آب آبگینه و ، مینا کند ز گل

تا گل ز خار و لاله ز خارا بر آورد

از ساحران شام کشد کین کلیم صبح

از جیب طور چو ید بیضا بر آورد

در زیر پر فاخته گردد نهان فلک

تا بیضه‌ی  زمین  پر  ببغا برآورد

گردون غمام را، چو زمانه لئام را،

از پایه‌ی نشیب به بالا برآورد

گویی دم شمال سرافیل نامیه‌ست

اموات خاک را چو به احیا برآورد

از خاک تار گوهرِ تر تا کند پدید

از خار خشک خوشه‌ی خرما برآورد

شاهنشه بهار به عالم چو زد عَلَم

گرد از سپه‌کش سرما برآورد

نسرین از آب  درقه‌ی سیمین به تن کند

سوسن ز خاک خنجر مینا برآورد

برق از هوا درخش چو تیغ علی زند

تندر فغان چو دلدل شهبا برآورد

بر پشت گاو زد چو فریدون خورد درفش

نای سپاه سبزه به صحرا برآورد

در حسن یوسفی چو نماید گل از نقاب

بلبل به لحن داود آوا برآورد

گل گر که یوسف است به مصر چمن، چرا

خود را به رنگ و بوی زلیخا برآورد

بلبل چو وامق از غم گل چون کند خروش

گل را عذار  رنگ چو عذرا برآورد

فرخ کسی که وقت گل از جام می دمی

خرم به وصل دلبر زیبا برآورد

از رخ چو پرده شاهد زیبا برافگند

دل را زدین چو زاهد صنعا برآورد

ز ابرو و غمزه‌ها ز کمین چون کمان کشد

افغان ز لطف بی‌دل شیدا برآورد

با یار باده‌خور، مخور اندوه بیش و کم

که‌ت ره زند، ز دین و ز دنیا برآورد

از دست دوست گر می گل‌رنگ در کشی

رنگ‌ات به رنگ لاله‌ی حمرا برآورد

از عقل پر عقیله برآرد دمار می

چون عقل شد به حیله بهل تا برآورد

از روزگار امید مکن کام دل که نیست

آن کو امید کس به تمنا برآورد

کم خور غم جهان که فزونی‌ش مرد را

از ذوق حال و عیش مهنا برآورد

آن روز از او هراس و زکین‌اش حذر نمای

کو با تو دم به مهر و تولا برآورد

         
       

بالای صفحه