_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

    شماره‌ی ۸۰۸ ـ جمعه ۲ مهر ۱۳۹۵

  No. 808 - Friday 23 September 2016

 
 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

       

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

    


نیما یوشیج

(علی اسفندیاری)

[۱۳۳۸ـ ۱۲۷۶خورشیدی / ۱۹۶۰ ـ ۱۸۹۷ میلادی]

خون‌ریزی

 

پا گرفته‌ست زمانی‌ست مدید

ناخوش احوالی در پیکر من.

دوستانم، رفقای محرم!

به‌هوایی که حکیمی برسد، مگذارید

این دل آشوب چراغ

روشنایی بدهد در بر من.

 

 

من به‌تن دردم نیست

یک تب سرکش تنها پکرم ساخته و دانم این را که چرا

و چرا هر رگِ من در تن من سفت و سقط شلاقی ست

که فرود آمده سوزان

دم به‌دم در تن من.

تن من با تن مردم، همه را با تن من ساخته‌اند،

و به‌یک جور و صفت می‌دانم

که در این معرکه انداخته‌اند.

 

نبض می‌خواندمان با هم و می‌ریزد خون، لیک کنون

به‌دلم نیست که دریابم انگشت گذار

کـ از کدامین رگ من خونم می‌ریزد بیرون.

 

 

یکی از همسفرانم که در این واقعه می‌برد نظر، گشت دچار

به‌تب ذات‌الجنب

و من، اکنون در من

تب ضعف است برآورده دمار.

 

 

من نیازی به حکیمانم نیست

شرح اسباب منِ تب‌زده در پیش من است

به‌جز آسودن درمانم نیست.

من به از هر کس

سر به در می‌برم از دردم آسان که ز چیست:

با تنم توفان رفته ست

از تنم خونِ فراوان رفته ست

تبم از ضعفِ من است

ضعفم از خونریزی ست.

 

یوش تابستان ۱۳۳۱

 


 

نازنین نظام شهیدی

[۱۳۸۳ ـ ۱۳۳۳ خورشیدی / ۲۰۰۴ ـ ۱۹۵۴ میلادی]

چند شعر از كتاب "اما من معاصر بادها هستم"


۱۱

بياييد بادها را ترجمه كنيد
باران ها را
و اين سكوت وسيع را در من
حالا كه اين قدر بي‌هوده ام با دست هاي‌ام ، خانه ام ، خيابانم
براي سامان تمام آن كلمات باز بياييد

باز بياييد با كلماتي به طالع نو
زير نوري كه از شكافي نامریي در كيهان مي تابد
تا من گزارشم را از ظهور شما و اين جهان كبود
يك جا تمام كنم .
 

اکبر اکسیر

سه شعر

 

۱

جاذبه

 

نيروي جاذبه

شاعران را سر به زير كرده است

بر خلاف منج‍ّم‌ها كه هنوز سر به هوايند

تمام سيب‌ها افتاده‌اند

و نيوتن، پشت وانت

سيب‌زميني مي‌فروشد

آهاي، آقاي تلسكوپ!

گشتم نبود، نگرد نيست!

 

۲

حرفی بزن از سلامت عشق

 

در امتداد سقف و سرم

گیلاس‌های چشم

كمپوت می‌شوند

تا دربان نیامده

حرفی بزن از سلامت عشق

این تابلوی مؤدب هیس

مرا لال كرده است.

 

۳

كلاغ شويي

 

لطفاً یک کلاغ چل کلاغ نکنید

بالاتر از کلاغ رنگی نیست

کلاغ بر خلاف لک لک

یک لکه‌ی سیاه هم ندارد

پرونده‌ی کلاغ سفید سفید است

تهمت صابون دزدی هم

کار انگلیسی هاست!


 

نازنین نظام شهیدی

[۱۳۸۳ ـ ۱۳۳۳ خورشیدی / ۲۰۰۴ ـ ۱۹۵۴ میلادی]

چند شعر از كتاب "اما من معاصر بادها هستم"


۳۹
همه چيز
احتمال وسيع‌اش را از دست مي دهد حالا كه نيستيد
و احتمال رنگ سپيد ، كم رنگ است
يعني ظهور اين آفتاب ، قطعي نيست
و خانه بر كلمات شما نمي چرخد.


۲۳
بگذاريد تنها من گريه كنم.
براي پايان اين خيابان
سوگواري من كافي‌ست.
شما لب‌خند بزنيد
دست سايه كنيد
و از عبور تابستان
بر پيكره ي اتوبوس ها شاد بمانيد.

 

 












       
 
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

    شماره‌ی ۸۰۸ ـ جمعه ۲ مهر ۱۳۹۵

  No. 808 - Friday 23 September 2016

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

 نمونه‌هایی از  سروده های سده ی  نهم  قمری  ||||   پانزدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



کاتبی

شمس‌الدین محمد کاتبی‌ی ترشیزی‌ی نیشابوری

[سده‌ی نهم ‌قمری / ۱۵ میلادی]

 

۱

چو قوس ابروَت از نوک غمزه ناوک ساخت

هزار عاشق اگر بود  کار یک یک ساخت

به تندی‌ آن گل عارض چه می‌کشی درهم

که خرّمی نتوان از بهار منفک ساخت

فراز نون دو ابرو چو دل جبین تو دید

ز مصحف دو جهان ورد خود تبارک ساخت

ز کوی تو نبود منزلی مبارک‌تر

خوش آن‌که خانه در این منزل مبارک ساخت

دلم به یاد تو ای کبک مست در در و دشت

سرود انجمن از ناله‌ی چکاوک ساخت

شهی‌ست هندوی چشم‌ات که بهر کج نظران

ز تیغ هر مژه صد خنجر بَلا رک ساخت

.  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  . .  .  .

.  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  . .  .  .

 

۲

بر سقف نیلی‌کاخ شد    سیم مطلا ریخته

وز نحله‌ی نه طاق شد   زرینه خرما ریخته

تا از کلیم مهرِ یدّ         صبح تجلی کوه زد

شد کوه شام از طور خود چون طور سینا ریخته

دست بروج افگنده  زر   بر صبح عیسا دم دگر

نقد حواریون  نگر        پیش مسیحا ریخته

هم از سپیداب هوا       گل‌گونه زد بر رخ سما

هم شد عروس چرخ را  از دست حنّا ریخته

این پرگهر خم‌خانه بین  وین زرفشان پیمانه بین

در کنج هر ویرانه بین   صد گنج دارا ریخته

مستان مستی آرزو       مشک صبوحی کرده بو

در جام غمکاه از سبو     آن شادی افزا ریخته

مجلس چو خلد هشت در              گردیده  روحانی سمر

روحانیان از بام و در      بهر تماشا ریخته

ساقی ز رخ جان ساخته  یاقوت گردان ساخته

صد چون بدخشان ساخته              یک جرعه هرجا ریخته

شکل حیات است آب مل             یا فیض حق بر عقل کل

یا قطره‌های آب گل     بر روی زیبا ریخته

مالیده در خلد برین       بر سر چو صندل حورعین

دُردی که ساقی بر زمین              از باده‌پالا ریخته

از مجمر پر عود ما       دودی که گشته عطر سا

صد نافه‌ی چین بی خطا              بر زلف حورا ریخته

آن هشت تار آواش بین شکل بهشت آساش بین

از صوت هریک تاش بین             صد لطف یکتا ریخته

مانند نسوان جوان        افگنده بر رخ ریسمان

و ز طره‌ی عنبر فشان   عود مطرا ریخته

هم مطرب از درج گهر  در کام کرده نی‌شکر

هم زلف ساقی کحل تر در چشم صهبا ریخته




 

۳

دیدم به خرابات سحرگه من مخمور

خورشیدِ قدح پیشِ مهی بر طبقِ نور

سلطان خرابات به دوران شده نزدیک

نزدیک نشینانِ حرم صف زده از دور

عیسا نفسی بود در آن مجلس تجرید

بگرفت مرا دست که ای عاشقِ مهجور

از گوش بکش پنبه‌ی غفلت چو صراحی

تسبیح شنو از دل هر دانه‌ی انگور

در حشر که بی‌نور شود مشعل خورشید

روشن شود آتشکده‌ی دل زدم صور

منشور من ای کاتبی از عرش نوشتند

اینک قلم و لوح گواه خطِ منشور

 

۴

عکس روی‌ات ساخت می را مست و مستان را خراب

هوش ما بردی، مکن بی‌هوش دارو در شراب

ای سوار عرصه ی خوبی، ز دستم شد عنان !

این چنین تا چند باشد پای هجران در رکاب؟

نعل در آتش چه داری تشنه ی دیدار را

گه گهی می‌ران به سوی او سمندِ هم‌چو آب

گر فلک از تیغ دوری ذره ذره سازدم

روی از تیغ‌ات ندارم ذره‌یی ای آفتاب

پیش شمع عارض‌ات خواهم که میرم دم به دم

در هلاک جان خود پروانه را باشد شتاب

خواب هرگه بی تو پا در خانه‌ی چشمم نهاد

سوخت از گرمی سرشک آتشینم پای خواب

کاتبی را گر برانگیزند دور از خطِ یار

نامه ی اعمال را اتش زند روز حساب

 

۵

باز عشق خانه سوزم در دل و جان خانه ساخت

عقل و جان را داد دستوری مرا دیوانه ساخت

عشق می زد دی، درِ دل ، عقل گفتا :کیستی؟

گفت آن‌کو صد هزاران خانه را ویرانه ساخت

نیست در پیمانه‌ی دل غیر خون ،گویا قضا

از پی‌ی پیمودن خون بود کـ این پیمانه ساخت

شمع ما را نیست میل خلق سوزی ، ور بود

شمع در یک‌دم تواند کار صد پروانه ساخت

خال او تخم محبت دان که دهقان ازل

کشتزار هر دو عالم بهر این یک دانه ساخت

مردمان افسانه بهر خواب سازند و مرا

خواب چشم او میان مردمان افسانه ساخت

هرکسی را سرنوشتی ساخت در عالم شهید

کاتبی را نقطه خال و لب جانانه ساخت 

 

         
       

بالای صفحه