_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

     شماره‌ی ۸۱۲ ـ جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵

  No. 812 - Friday 21 October 2016

 
 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

       

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

    


سهراب سپهری

[۱۳۵۹ ـ ۱۳۰۷ خورشیدی /   ۱۹۸۰ ـ  ۱۹۲۸ میلادی]

اینجا پرنده بود

 

اي عبور ظريف !

بال را معني كن

تا پرِ هوش من از حسادت بسوزد.

 

اي حيات شديد !

ريشههاي تو از مهلت نور

 آب مي نوشد.

آدميزاد- اين حجم غمناك‌-

روي پاشويه‌ی وقت

روز سرشاري‌ی حوض را خواب مي بيند.

 

اي كمي رفته بالاتر از واقعيت‌!

با تكان لطيف غريزه

ارث تاريك اشكال از بال هاي تو مي ريزد.

عصمت گيج پرواز

مثل يك خط مغلق

در شيار فضا رمز ميپاشد.

من

وارث نقش فرش زمين‌ام

و همه انحناهاي اين حوضخانه‌،

 

 

شكل آن كاسه مس

هم سفره بوده با من

از زمين هاي زبر غريزي

تا تراشيدهگي هاي وجدان امروز.

 

اي نگاه تحرك !

حجم انگشت تكرار

روزن التهاب مرا بست‌:

پيش از اين در لب سيب

دست من شعله ور مي شد.

پيش از اين يعني

روزگاري كه انسان از اقوام يك شاخه بود.

روزگاري كه در سايه برگ ادراك

روي پلك درشت بشارت

خواب شيريني از هوش ميرفت‌،

از تماشاي سوي ستاره

خون انسان پر از شمش اشراق ميشد.

 

اي حضور پريروز بدوي !

 

اي كه با يك پرش از سر شاخه تا خاك

حرمت زندهگي را

طرح مي ريزي !

من پس از رفتن تو لب شط

بانگ پاهاي تند عطش را

مي شنيدم‌.

بال حاضر جواب تو

از سووال فضا پيش مي افتد.

آدمي زاد طومار طولاني انتظار است‌،

اي پرنده ، ولي تو

خال يك نقطه در صفحه ارتجال حياتي‌.

 

جهانگیر صداقتفر

خیّامی  (۱) 

 

 

لختی امکان ِ بیتوته بر نطع خونی‌ی خاک بود

طرحی که بر ما مقدّر داشت.

 

شگفتا طرحی

              هم بدان‌گونه که ذرّه‌یی در صبوری اعصار

اعجازرسیدن ما شد.

 

هیچ آفریده امّا در تب و تابِ پرسش نسوخت،

هیچ تنابنده در جهان ما

تاول ِ خورشید را بر قلمبه ی دل

گریه ساز نکرد،

هیچ مخلوقی در دروغ ِ تغافلی عظیم

دردمندانه نزیست.

 

تنها انسان حضورِ مختصرش را

در فاصله یی ز هیچ تا هیچ  

تجلّی‌ی جاودانه پنداشت.

 

تنها انسان بر مسلخ ِ خون ایستاد

و چشم اندازِ جهان را جدّی گرفت.

در تمامی‌ی جهان

تنها

انسان

 

تیبوران- ۱۹ جون ٣۲۰۰


 

مانا آقایی

هی دنیا می چرخد

 

هی دنیا می چرخد

هی عقربه ها می خوابند

هی دنیا می خوابد

هی عقربه ها می چرخند

هی من قصه می گویم و

هی مرگم یک شب به تعویق می افتد، چرا؟

شده ام مثل ماه چهارده به بعد

مثل بغداد که یک روز زیبا بود

بیا، بیا مرا ببر میان آیینه های شهر بگردان

به خدا من شهرزاد نیستم

چند بار این را کتیبه کنم

بکوبم بر سینه سنگ تاریخ؟

بی رحم نیستی؟

نیم رخت را در برق خنجرها دیده اند

هزار و یک شب گذشته

و خون هنوز گرم می ریزد.












       
 
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

     شماره‌ی ۸۱۲ ـ جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵

  No. 812 - Friday 21 October 2016

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

 نمونه‌هایی از  سروده های سده ی  نهم  قمری  ||||   پانزدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



مسیحی‌ی پوشنگی

مولانا صفی‌الدین مسیحی‌ی پوشنگی (فوشنجی)

[سده‌ی نهم قمری /۱۵ میلادی]

 

۱

می دمد غنچه‌یی از غیب و چمن پیدا نیست

می رسد جان عزیزی و بدن پیدا نیست

از پی‌ی غمزه و گیسوی یکی بر سر راه

کشته گان اند ولی تیغ  و رسن پیدا نیست

کمری بسته به خون ها و میان پنهان است

سخنی گقته به دعوی و دهن پیدا نیست

زده هر سوی میانی گرهی بر دل من

در میان،  خود، دل آواره‌ی من پیدا نیست

بنده ی سیم بر آن ام که به یک موی میان

عالمی را بخریدند و ثمن پیدا نیست

بر زبان ز آن دهن تنگ مسیحی باری

سخنی هست ولی اهل سخن پیدا نیست

 

۲

شبی صد کاروان رحمتم بر دل فرود آید

به بوی آن که ماه من در این منزل فرود آید

ز دریا بار چشمم در مصاف هجر هر ساعت

سپاه خونیان اشک بر ساحل فرود آید

خدنگ غمزه‌ی شوخ تو را گر در خیال آرد

عجب نبود که مرغ از آسمان بسمل فرود آید

ندیدم جز کمین حلقه ی زلف سیه کارت

که باشد صد پریشانی و آن جا دل فرود آید

نماند اشک مسیحی گرد کوی ات یک قدم خشکی

دگر هرکس رسد آن جا مگر در گل فرود آید

 

۳

حیات من اثر وعده ی لقای تو بود

بلای جان همه نومیدی از وفای تو بود

وسیله‌یی که اجل داشت در زمان وداع

برای بردن جان ها کرشمه ی های تو بود

به خون دیده کسی را که نیک دیدم غرق

به حال او چو نظر کردم آشنای تو بود

به داد خواه شدم پیش میر از دست ات

چو داد خواستم آن میر خود گدای تو بود

ز هر طبیب که جستم دوای دل دیدم

که آن طبیب به صد درد مبتلای تو بود

به جای جان گرامی تویی مسیحی را

ولی نبود زمانی که جان به جای تو بود

۴

ز دشنام لب ات جان تازه گردد

ز روی ات گل به بستان تازه گردد

چو بلبل در هوای گل بنالد

مرا داغ تو بر  جان تازه گردد

روم در بوستان بر یاد روی ات

جراحت های پنهان تازه گردد

چو لب شیرین کنی در وقت بخشش

گناه شرمساران تازه گردد

طبیب از من مجو صحت که دردی ست

دلم را کـ ان به درمان تازه گردد

رخ ات بفزود از اشک مسیحی

که حسن گل ز باران تازه گردد



 

 

۵

بهشت عدن آن باشد که دل دیار او بیند

قد چون سرو او جوید گل رخسار او بیند

زمین پرسید ناصح کـ از بدن چون می رود جان ات

عزیزان راه بگشایید تا رفتار او بیند

به خود شب ها فرو رفت آفتاب از حیرت طالع

که چون خود را برون از سایه ی دیدار او بیند

طبیبم را که رنج من به صد زحمت نمی بیند

بگو تا غمزه های نرگس بیمار او بیند

بهای یک سر موی اش دهد صد ملک مصرالحق

اگر در خواب یوسف گرمی‌ی بازار او بیند

مسیحی را خیال زلف خوبان می کشد ، ترسم

که صوفی خرقه بشکافد اگر زنار او بیند

۶

بازم دل شوریده به جایی نگران است

جایی که مرا بود کنون از دگران است

آن ناصح مشفق که از او باخبرم داشت

اکنون خبر آن است که از بی خبران است

و آن دوست که می‌دوخت گهی دامن صبرم

جون بلبل و گل جامه‌دران نعره زنان است

آن عمر که بگذشت و زما روی بگرداند

شکر است به هر حال که باری گذران است

و آن نرگس بیمار که آسوده به خواب است

رشک نظر دیده‌ی صاحب نظران است

با زلف تو از حلقه‌ی اوراد مسیحی

بگذشته و سر حلقه‌ی شوریده سران است

 

۷

درآ درآ  که سلام‌ات سلامتی دگر است

ز پا نشین که قیام‌ات قیامتی دگر است

تو بوسه گویی  ومن جان دهم ز نومیدی

که وعده‌های لب‌ات را علامتی دگر است

کرامتی‌ست لب‌ات را که مرده زنده کند

مرا که می‌کشد این هم کرامتی دگر است

گناه اگر به ندامت قرین عفو شود

گناه‌کار تو را زین ندامتی دگر است

مسیحی آن‌که تویی دوست زنده می‌مانی

سزای هر سر موی‌ات ملامتی دگر است




























         
       

بالای صفحه