_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

  شماره‌ی ۸۱۸ ـ جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵

  No. 818 - Friday 2 December 2016

 
 

 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

       

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

    


یداله رویایی

در آفتاب سبز نگاه او

 

از چشم من طنین تماشا برخاست

در چشم او طنین تماشا بنشست

موجی ز بیگناهی‌ی من پر زد

با عمق بیگناهی‌ی او پیوست.

 

در آفتاب سبز نگاه او،

تکرار نور بود و گریز رنگ،

سودای جان و همهمه‌ی دل بود،

پرواز دور زورق صدآهنگ.

آن بیکرانه، ظهر زمستان بود

- سرشار از حرارت دلخواه -

با جلوه‌های عاطفه در تغییر،

 

هر لحظه از درخشش ناگاه.

موجی در آن دیار نمی‌آشفت

آن بیگناهی‌ی ساکت را

در ماوراهای نهان، لیک

روییده بود رقص علامت‌ها

تا در من انتظاری را

ویران کنند،

و انتظاری دیگر را

عریان.

 

اینک گریز بی‌خبر دل را

زنگ کدام کوچ دمیده‌ست؟

سوی کدام جاده، نیاز نور

راهم به اشتیاق بریده‌ست؟

در نقش بیقرار دو چشم من،

تنهایی‌ی غریب، شکسته‌ست

در خلوت بزرگ دو چشم او

تصویر اعتماد نشسته‌ست.

 

در تنگه‌های کوچک و دورش،

هر لحظه روشنی‌هایی،

تکرار می‌شود.

 

از دوردست‌ها،

از تابش اشعه‌ی نمناک،

گودال بی‌نهایت،

همواره می‌شود.

 

تا من نگاه می‌کنم،

زان بیکرانه مزرع سبز،

رنگی پریده می‌شود.

 

تا او نگاه می‌کند،

بر روی قلب من، ابدیت

گویی، شنیده می‌شود.

مهرماه ۱۳۴۰
























فرامرز سلیمانی

[ ۱۳۹۴ ـ ۱۳۱۹ خورشیدی /  ۲۰۱۵  ـ  ۱۹۴۰ میلادی]

خانه هامان، به دور از هم

 

خانه هامان،

فاصله ها،

به دور از هم،

بینمان،

حشمت هراسناک دیوار.

                             ـ پاسدار نبودن و نسیان ـ

و نقش جست و جوگر ناخن،

حکاک مکتب عصیان.

تفسیر آوازهای بی پاسخ.

تصویر یأس.

تصویر کوچ.

 

 

خانه هامان،

فرسنگها،

به دور از هم.

و طنین پهنه‌ی تنهایی

از جوانه‌های فریاد

بر خنجر خونین حنجره.

و سکوت لزج

در متن هر پنجره

تندیس کال بی‌هودگی و پوچی.

 

خانه‌هامان،

لحظه ها،

به دور از هم،

با بسی دیوار.

اینهمه دیوار،

بازگوی استغاثه‌های عاشقانه

نقال پیر حماسه‌های جاودانه.

۱۳۵۶

 


 

 

ماندانا زندیان

نه، غربت تصور واژه‌های من نیست

 

نه،

غربت تصور واژه‌ های من نیست

غربت جای خالی توست

در خیال شعری

که دست به هرچه می‌ ساید

تویی

 

نبودنی

که مثل عمر

بر چهره‌ی رویا ترک می‌خورد

و دست‌‌های‌اش را می‌لرزاند

وقتی امید

مثل عطر نیلوفر

در مرداب فرو می‌‌رود

 

غربت، آرزوی صدا کردن نام توست

با همان لحن که روز نخست

تو نیستی

و غربت ، سرگیجه‌ ی رنگ‌های روشنی‌ست

که هر روز

دور از آفتاب تو

با رویای رنگین‌ کمان

در ابرهای تیره گم می‌شوند

       
 
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

  شماره‌ی ۸۱۸ ـ جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵

  No. 818 - Friday 2 December 2016

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

 نمونه‌هایی از  سروده های سده ی  نهم و دهم  قمری  ||||   پانزدهم و شانزدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



مکتبی

مولانا مکتبی‌ی شیرازی

[پایانه‌ی سده‌ی نهم  تا  آغازه‌ی دهم قمری / ۱۵ میلادی]

۱

ای برتر از آن چه دیده جوید

یا نطق زبان بریده گوید

ای بر احدیت‌ات ز آغاز

خلق ازل و ابد همآوار

ای سایه مثال گاه بینش

در حکم وجودت آفرینش

ای کالبد آفرین جان ها

گوهر کش رشته‌ی بیان ها

ای ظرف نه آسمان عالی

در بحر تو چون حباب خالی

ای طایر عقل عرش پرواز

بی یاد خوش تو ناخوش آواز

ای مبدع آفرید گاری

سرمایه دهِ بزرگواری

ای قطره ی ابرو ذره‌ی ریح

در حلقه‌ی طاعت ات به تسبیح

ای داده صلای جودت آواز

خلق آمده از عدم به پرواز

ای بحر تو بیش از آن مقعر

کـ آن‌جا بتوان فگند لنگر

از بحر تو یک حباب بشکست

و این دایره‌های آبگون بست

یعنی فلک ار چه دیر یا بست

با بود تو چون خطی بر آب است

هستی‌ی تو بحر بی‌کران است

ز آن در همه قطره‌یی ‌عیان است

در مملکت تو ربع مسکون

گردی‌ست ز گرد باد گردون

سر رشته‌ی رشته‌های هستی

در نه گره‌ی سپهر بستی

 

۲

چون قصه ی عشق آن دو غم خوار

افتاد ز خانه ها به بازار

هر صوت و غزل که در جهان بود

مجنونی و لیلی‌یی در آن بود

روزی بر داوری ملک وار

می شد پدرش میان بازار

ناگاه شنید کـ از سرایی

با ناله ی نی غزل سرایی

می‌خواند ترانه های موزون

از لیلی و دردمند مجنون

گفت این غزل از کجا شنفتی

این شعر ز گفته ی که گفتی

گفت این غزل است شعر مجنون

آن آبله جان آتشین خون

دیوانهی دختری جمیله است

وان دختر شاه این قبیله است

ترسید که فاش گردد این راز

آماج ترانه گردد این ساز

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .






 

۳

ای گشته قران من قرین‌ات

نالم ز تو یا ز همنشین‌ات

کی دست من فتاده گیری

دست دگری در آستین‌ات

پیوند محبت رقیبان

با ما گرهی‌ست در جبین‌ات

چون گنج و طلسم آهنین است

سیمین بدن و دل آهنین‌ات

تو مهر کسان گرفته و من

کوشم به هلاک خود ز کین‌ات

خاری‌ست مرا به جان شیرین

هر پای مگس در انگبین‌ات

حالی که من از غم تو دارم

نا دیده کجا شود یقین‌ات

 

۴

در عشق تو از جهان گذشتیم

و ز جمله گذشته‌گان گذشتیم

بی روی تو بر در لحد پای

بنهادم و از میان گذشتم

آن‌دم که به یک‌دگر گذشتیم

تو از دل و من ز جان گذشتیم

من ساختم از جنازه کشتی

و ز بحر غم‌ات روان گذشتم

سوز غم توست بحر آتش

ز آن سوخته‌ام کـ از آن گذشتم

فردا ننمایم‌ات که امروز

با داغ تو ازجهان گذشتم

 

 

۵

نمونه بیت‌های پراکنده‌یی که از مکتبی‌ی ‌شیرازی به جا مانده

 

آسوده‌ی گردی ز پی‌ی صید که گشتی

غرق عرقی در دل گرم که گذشتی

***

شده روز بی خود آن‌کس که شب‌ات شراب داده

چو نخفته باغبانی که به گلبن آب داده

***

بستر راحت چه اندازیم  بهر خواب خوش

ما که چون دل دشمنی داریم در پهلوی خویش

***

شب روم بر بام آن مه، چشم بر روزن نهم

شیشه بردادرم، به جای‌اش دیده ی روشن نهم

 

* * * * * * * * *

* * * * * * *

* * * * *

* * *

*

         
       

بالای صفحه