_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

   شماره‌ی ۸۲۸ ـ جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۹۵

  No. 828- Friday 10 February 2017

 
 

 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

       

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

 


هوشنگ ایرانی

[۱۳۵۲ـ ۱۳۰۴ خورشیدی / ۱۹۷۴ ـ ۱۹۲۵ میلادی]

کشمکش

 

افق راه‌های بی‌پایان اندک اندک روشن می‌شود

و نسیمی سبک کننده سایه‌ها را به خود می‌لرزاند

اینک ندایی دوردست که خلوت رؤیاها را به سخره گرفته است . . .

 

 

غبار شکنجه‌یی افسون کننده بر فضا سنگینی می‌کند

و رشته‌یی سرد و لغزان آخرین تپش‌ها را خاموش می‌سازد

دیوارهایی که راه بر وحشت کویر بسته بودند ذوب شد

و امواج شن چشمان زرد کاروان‌های گم‌شده را فرو می‌بلعد

 

سرمای ندای بازگردنده،

که چون بادی تند گذر از حفره‌ی سینه درون می‌رود،

مرا به اعماق رنج‌هایم می‌گریزاند

و آن‌جا

خروش حیات

در اندوه بندها

به خاموشی می‌گراید . . .

این کشمکش درختانی خشک در زوایای روح‌ام برجای گذارده است

شکسته‌های کلبه، خسته و متروک، در گل و لای سیلاب مدفون گردید

 

 

دستی آشنا چهره‌ی درهم فشرده‌ام را نوازش می‌دهد:

از چه رنج می‌کشی؟

کوهی عظیم فرو ریخت!

وَ  تو؟

من فرازش ایستاده بودم!

 


 

سهند آقایی

دو شعر

 

۱

طوفانِ تابستانه

به صحرا انداخته خوابگاهِ خرس‌ها را

امّا نمی‌توانی رؤیاهای پشمین‌شان را ببینی

رؤیاهای شاتوت و ماهی

نشان‌های روشن از وجودشان

یا حتّا خودشان را

 

هرآن چه می‌دمد از خاکِ خیس

هرآن چه شکل می‌بندد از انشعابِ چشمه

هرآن چه رخ می‌دهد از تصادمِ حصار با سنگ‌های صبور

همه نشانِ امکانِ آنی‌ست

که تو را یارای دیدن اش نیست 

گراناز موسوی

دو شعر

 

۱

صدا

 

صدايم كه نمي زني

تمام صداها مرا مي زنند

به قصدِ كشت

صدايم كه نمي زني

صداي ضرب و شتم

به جايي نمي رسد

درين جنگ ناتني

هياهوي بي حرف

تن به تن

صدا به صدا

تو به من

نمي رسد . . .

 

بهمن (دلو) ۱۳۹۳- داروين

 

۲

رابطه‌ی آسفالت

 

با چشم هاي تو درگيرم

چراغي كه در انتهاي تمام رفتن ها

بد مي سوزد

 

پاهاي نرفتنم برعكس

ازعكس هاي دود گرفته نمي گذرد

چسبيده به قيري كه نگاهت را مخصوص مي كند

 

بهمن (دلو) ۱۳۹۳- داروين

 


 

سهند آقایی

دو شعر

 

۲

به چشم های تو سوگند

به جعد به روی جبهه‌ی معشوقکان دیوان‌ها که هنوز هم تاب می‌خورند

به کفش های زمین که وصله پینه اش ماایم

به باران

به سنگ

به تمام دنیا چشم های تو سوگند . . .

هیچ . . .

فراموش‌اش کن!

نگران چیستی در این حباب ها که من‌ام . . .

من آب می شوم!

       
 
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

   شماره‌ی ۸۲۸ ـ جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۹۵

  No. 828- Friday 10 February 2017

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

 نمونه‌هایی از  سروده های سده ی   دهم  قمری  ||||    شانزدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



لسانی

وجیه‌الدین عبدالعزیز عبدالله لسانی‌ی شیرازی

[ سده‌ی دهم قمری / ۱۶ میلادی]

 

۱

ای فلک ذات تو هر روز روالی دارد

در سر از گردش بی هوده خیالی دارد

نه همین خاطر من از تو ملالی دارد

هیچ کس نیست در این پرده که حالی دارد

صورت حال در این پرده ندیده ست کسی

نه چنین صورت حالی بشنیده ست کسی

 

از جفای تو به تنگم، دل سنگی تا کی؟

نیستی خانه‌ی مور این همه تنگی تا کی؟

گاه روبه صفتی، گاه پلنگی تا کی؟

ای دغل! با من یکرنگ، دو رنگی تا کی؟

این چه رنگی است که گه شیشه و گه سنگ شوی

هیچ رنگی به از این نیست که بی رنگ شوی

۲

تو نخل حسنی و جز ناز و فتنه بار تو نیست

 کدام فتنه که در نخل فتنه بار تو نیست

 هزار میوه ز بستان آرزو چیدم

 یکی به لذت پیکان آبدار تو نیست

 گرم به جور و جفا می کشی نمی رنجم

 که مست حسنی و این ها به اختیار تو نیست

 ز گفته ی تو لسانی کتاب شوق پر است

 به صفحه یی نرسیدم که یادگار تو نیست

 

۳

روی او خوب است اما رسم و آیین اش بد است

با بدان نیک است و با نیکان بد است ، این اش بد است

مصلحت بیند که گردد یار مگذار ای رقیب

مصلحت خوب است اما مصلحت بین اش بد است

نیکوان را زیور از تمکین محبوبی نکوست

هست بدخواه آن که می گوید که تمکین اش بد است

دور از آن رو خواب دشوار آید این درمانده را

خواب دشوار آید آن کس را که بالین اش بد است

آن که بوی زلف مشکین اش مرا آشفته ساخت

چون لسانی گر نگیرم زلف مشکین اش بد است

 

۴

در مقام لطف جایی نیم‌شب دیدم تو را

ذوق صحبت داشتی، حالی عجب دیدم تو را

آرزوی من همی بوسیدن پای تو بود

وز حیای حُسن سرتا پا ادب دیدم تو را

کام جان آتشین چون تشنه لب باشد به آب

پیش از آن در خون عاشق تشنه لب دیدم تو را

چشم‌ات از عین طرب با عاشقان در عشوه بود

چشم بد غایب که در عین طرب دیدم تو را

بهر خون‌ریز لسانی سرگران کاکل به دوش

خورده بودی می، به رنگ بُلعجب دیدم تو را





۵

یک دم از عشق تو بی‌غم نتوانیم نشست

بی‌غم عشق تو یک‌دم نتوانیم نشست

غیر خوبان جهان مردم عالم هیج‌اند

هیچ با مردم عالم نتوانیم نشست

چیست دانی غرض عشق نشستن با هم

پس غرض چیست که با هم نتوانیم نشست

 

۶

نه با تو، دست هوس در کمر توان کردن

نه آرزوی تو،  از دل به در توان کردن

نه از پی‌ی تو، توان آمدن ز بیم رقیب

نه بی تو، ره به دیار دگر توان کردن

بیا که گریه‌ی من آن‌قدر زمین نگذاشت

که از فراق تو خاکی به سر توان کردن

چنین که عاشق روی توام، ز بیم رقیب

کی از جمال تو قطع نظر توان کردن

لسانی از پی‌ی وصل تو گر زیاده رود

متاع زنده‌گی‌اش مختصر توان کردن

 

۷

خوب‌رویان همه اسباب جفا ساخته‌اند

عاشقان را هدف تیرِ بلا ساخته‌اند

هرکجا سیم‌بران جیب گشادند چو گل

بی‌‌دلان پیرهن از شوق فنا ساخته‌اند

نیست کوته نظران را خبر از عشق بتان

جلوه‌گاه از رخ‌شان دیده ی ما ساخته‌اند

سیره‌ی جان لب شیرین دهنان است کـ از آن

مایه‌ی زنده‌گی و شهد شفا ساخته‌اند

لعل سیراب بتان آب حیات است ولی

تشنه بر خون دل اهل وفا ساخته‌اند

با غم عشق لسانی‌ی جگر خوار بساز

که به هر درد و غمی سوخته‌ها ساخته‌اند

 

۸

زهی عشق ات به باد بی‌نیازی داده خرمن‌ها

خم فتراک شوق‌ات سرکشان را طوق گردن‌ها

ز ذوق باده‌ی لعل تو مدهوش‌اند و لا یعقل

شهان بر مسند شاهی و مسکینان به مسکن‌ها

ز گل نازک‌تری برخور که با داغ تو چون لاله

سیه چشمان به خون دیده تر کردند دامن‌ها

دم گرمی به بُستان برد باد از گرمی‌ی خوی‌ات

ز بان‌ها برزمین از تشنه‌گی سودند سوسن‌ها

به خاک آستان‌ات خواب مرگم برده بود امشب

سگانِ آن سرِ کو ناله‌ها کردند و شیون‌ها

شب غم تا نیافتد نور مه در محنت آبادم

ز دود آتش دل بسته بودم راه روزن‌ها

ز بخت بد جهانی دشمن من، دوست دشمن هم

چه سازد چون کند مسکین لسانی با تنِ تنها

         
       

بالای صفحه