_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

  شماره‌ی ۸۶۰ ـ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶

  No. 860 - Friday 22 September 2017

 
 

 

 

 

 

 تارنمای صمصام کشفی

م

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

 


علی باباچاهی

دو شعر

 

۱

مست

مست مست

مست مست مست

می روم به کوچه های خلوت وعزیز

می کشم به پشت هر حصار کهنه دست

کوچه ها تهی ست

بر جبین‌شان

با خطوط غم نوشته اند:

هیچ کس در انتظار مقدم تو نیست.

مست

ماه کوچ میکند

شب چه ساکت است

از صدای پای فقر ، عاشقانه تر ، صدای پای ماه نیست

 

بندر عزیز!

چون پرنده ها مرا صدا مزن

مثل آن‌که چشم های روشن ات مرا به کوچه می برند

مثل آن که دست من گرفته ای مرا به کوچه باغ های شعر می بری

مثل آن که حرف می زنی

یا صدای ریزش ستاره هاست؟

مثل آن که آب می وزد؟

مثل آنک ه خانه های شهر راه می روند؟

 

آه

من چه قدر مست

من چه قدر ساده ام

مثل آن که دفتر و کتاب و شعر

هر چه خوانده ام به باد داده ام.

مست

غرق نور الکل و صفای دود

مست مست مست

هیج کوچه‌یی مرا به خانه‌یی نمی برد

کوچه تا ستاره ها تهی ست

به رفاقت سبوی می قسم!

این نه زندهگی است .

 

۲

بازنگشتنی‌ ها چه قدر بازنگشتنی‌ اند

نه این که غرقِ عرق شده باشند

و خزه‌ها بکشند جور برهنهگی‌ شان را

روی طناب پوسیده راه می ‌روند

بوسیدن‌شان مشکل است

سکان پارو لنگر بادبان

با این کلمات عبارت‌هایی ساخته می‌شود

که اعماق هولناکی دارند

ریشِ قرمزِ ناخدا اصلا خنده‌ دار نبود

بعضی‌ها چرا ؟

واقعا


 

روجا چمنکار

دو شعر

 

۱

دری به در به دری

 

همیشه دری باز به در به دری بودم

رفتن را بیشتر از آمدن دوست داشتم

صدای تو تنها سرزمین واقعی ام بود

کلمات را در آغوشت پنهان می کنم

از این به بعد

همه می توانند شعر هایی از مرا

در تو بخوانند

عباس صفاری

دو شعر

 

۱

تو که شاعری بگو عشق چیه؟

 

اگر سی سال پیش پرسیده بودی

از هر آستینم برای ات

چند تعریف آماده و کامل

که مو لای درزش نرود

بیرون می کشیدم

در این سن و سال اما

فقط می توانم دست ات را

که هنوز بوی سیب می دهد بگیرم

و باز گردانم ات به صبح آفرینش

از پروردگار بخواهم

به جای خاک و گل

و دنده ی گم‌شده ی من

این بار قلم مو به دست بگیرد

و تو را به شکل آب بکشد

رها از زندان پوست

و داربست استخوان های ات

و مرا

به شکل یک ماهی خون‌گرم

که بی تو بودن‌اش مصادف

با هلاکت بی برو برگرد.

 

۲

رَدّ پا

 

دنیا کوچکتر از آن است

که گم شده ای را در آن یافته باشی

هیچ کس این جا گم نمی شود

آدم ها به همان خون‌سردی که آمده اند

چمدان‌شان را می بندند

و ناپدید می شوند

یکی درمه

یکی در غبار

یکی در باران

یکی در باد

و بی رحم ترین شان در برف

آن‌چه به جا می ماند

رد پایی است

و خاطره یی که هر از گاه پس می زند

مثل نسیم سحر

پرده های اتاق‌ات را


 

روجا چمنکار

دو شعر

  

۲

چشم‌های‌ات را نبند

 

تمام راه‌ها را به روی‌ام بسته‌اند

از مژه‌های‌ات بالا آمده‌ام

چشم‌های‌ات را نبند



















       
 
       

بالای صفحه

 

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

  شماره‌ی ۸۶۰ ـ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶

  No. 860 - Friday 22 September 2017

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

نمونه‌هایی از  سروده های سده ی   یازدهم  قمری  ||||     هفدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



راقم مشهدی

میرزا سعدالدین محمّد مشهدی

(متخلص به راقم)

[ سده‌ی یازدهم قمری / ۱۷ میلادی]

 

۱

کردیم خوش به گریه دل پر بهانه  را

ما چون گهر در آب فشاندیم دانه را

کوتاهی از من است ورنه خدنگ او

دارد بلند یک سر و گردن نشانه را

حرف هوس برد ز دل عاشقان صفا

باشد ز گرد تیره‌گی آیینه خانه را

بیدار بود بر سر من یار تا سحر

امشب که سوخت گرمی‌ی خوابم فسانه را

از پیچ و تاب زلف تو کی می دهد نشان

بوسم هزار بار اگر دست و شانه را

آن عندلیب ساده نوای‌ام که ناله ام

گل‌رنک کرده خار و خس آشیانه را

در جام و شیشه نشأه‌ی می بی تفاوت است

پر دیده ایم پست و بلند زمانه را

خالی ز فیض  و امن، تر نیست زهد خشک

تسبیح سبز کرد در این خاک دانه را

بر کاروان حادثه راقم که راه بست؟

چون نقش پا مکن در دیوار خانه را

 

۲

تلخ است بزم عیش می ی غم چشیده را

سیر چمن بلاست دل داغ دیده را

چون واشود لبم به شکایت که بارها

بر چهره دوخت خوی تو رنگ ِ پریده را

حرف وطن مگو که به دل بازگشت نیست

موج سرشکِ تا سر مژگان رسیده را

ما عاجز خودیم وگرنه هزاربار

کردیم رام وحشی‌ی از خود رمیده را

می در قدح مریز که هرگز نمی کند

تریاق چاره خاطر صحبت گزیده را

گو بخت کام خاطر پر آرزو مده

کوری ست سرمه دیده‌ی حسرت کشده را

مشاطه گو مباش چه حاجت به نوبهار

نشو و نمای سبزه ی خط دمیده را

در انتظار قاصد و پیغام نیستیم

ما خوانده ایم نامه‌ی صد جا دریده را

نیرنگ حسن داده به دست نگاه تو

اعجاز صید کردن رنگ پریده را

راقم هنوز محو دل آرمیده است

گویا ندیده بسمل در خون تپیده را

 

۳

تا خار چمن سبز ز مژگان تر ماست

پیراهن گل سرخ به خون جگر ماست

کم حوصله از پهلوی خود می کشد آزار

در یزم تو بی تابی‌ی دل پرده‌در ماست

گو خضر به منزل برسان قافله ی خود

سرگشته‌گی‌ی ما همه جا راهبر ماست

تا بام و در دام و قفس بیش نباشد

آن قوت پرواز که در بال و پر ماست

آن جا که کند تیر جفا روی به راقم

چون آینه روشن‌دلی‌ی ما سپر ماست 

 

 

 

 

 

 

 

۴

چه عجب از هجوم لشکر برف

گر جهانی شود مسخر برف

آسمان بازمانده از حرکت

بس که افتاده برف بر سر برف

کشتی‌ی آسمان زمینگیر است

شده از بس گران ز لنگر برف

خنک آن کس که گرم خواب شود

بر سر هم فتاده بستر برف

غیر سرما که لرزش همه تن

دیگری نیست در برابر برف

هست شب را اگر سفیده‌ی صبح

نیست غیر از غبار لشکر برف

در هوای سفید رویی‌ها

بر نیاید فلک ز چادر برف

نتواند رسد به زاهد خشک

می رسد گر به آسمان سر برف

گرچه هر یک ز جنس یک دگرند

زاهد خشک هم بود تَرِ برف

گرچه من گرم صحبت ام راقم

داد از ترک‌تازِ  لشکر برف

 

۵

ناله‌ی مستانه‌یی نشنیدم از میخانه‌ها

می‌روم از خود به یاد گردش پیمانه‌ها

جهد کن کـ از حلقه‌ی افلاک پا بیرون نهی

تا کسی دارد سر زنجیر این دیوانه‌ها

نی ز دریا سبز می‌گردد نه از ابر بهار

در زمین آسمان دارم چو انجم دانه‌ها

نیست مردم را به غیر از فکر دنیا آفتی

گنج باشد آتشین سیلاب این ویرانه‌ها

طرفه بزمی از برای میپرستان چیده اند

ساقی‌یی پیدا نه و در دور این پیمانه‌ها

شمع در بزم وصال یار تازه یافته ست

نیست بی‌مکتوب ما بال و پر پروانه‌ها

شب خیال شوخی‌ی آن چشم بیدارم نکرد

بر زبان ها ماند از این خواب گران افسانه ها

ما کجا و صحبت ارباب دنیا از کجا

آشنایی نیست راقم را با این بیگانه ها

























         
       

بالای صفحه