_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

    شماره‌ی ۹۰۸ ـ جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷

  No. 908- Friday August 24th 2018

 
 

 

 

 

 

 تارنمای صمصام کشفی

م

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

 


منوچهر آتشی

[ ۱۳۸۴ ـ ۱۳۱۰ خورشیدی / ۲۰۰۵ ـ ۱۹۳۲ میلادی ]

حریق غروب

 

آنک سوارهای شنل پوش  وحشتزده

در سنگلاخ سربی

ــ در خط ارغوانی آتش بر آب

می تازند

آنک هزار قایق چابک

پاروزنان تاراجگر

 ــ عشاق طاقه های غنیمت را

به دودناک سوخته گی می برند.

 

قصر بزرگ خورشید

ــ در ملتقای آب و افق

آتش گرفته است

 

آنک هزار قافله ی ماهی

از قحط سال مزرعه های آب

مردارهای سوخته ی رنگ و نور را

راهی دراز می سپرند

 

آنک درخت های دراز ابر

ــ با برگ های شعله ور

آنک پرنده‌گان هراسان و در به در

آنک شکوه حادثه در آه دردناک فضا

آنک شب دگر!

 

اینک شب زمردی ی ژرف

با آسمان اطلسی ی بی قرار

اینک شب شکفته ی ساحل

نمناک از تنفس ممتد مد

اینک شب زمردی ی آینه

ــ ای آینه

بر امتلا مد نگاه تو

اینک شبی سبکتر از آه . . .

ز اقصای ژرف مشرق ات ای آینه!

اینک طلوع لرزنده ی هلال طلایی ی ماه

اینک نهال های بلند ستاره

اینک پرنده های نجیب اشاره

اینک شکوه حادثه در مد یک نگاه

اینک دوباره آه ! . . .

 


 

عسگر آهنین

دوشعر

 

۱

تک پرده ی پاییزی

 

بگذار تا قرار آخرمان

پای درخت سیب پاییزی باشد

تو سیب آخر پاییز را بچین

آن را به دست وسوسه ام بسپار.

در صحنه ی نهایی‌ی این بازی

با هم یکی شویم

چندان که مار از نفس افتد

و برگ، روی صحنه، بر من و تو ببارد.

۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲

فرشته ساری

كوچه ي گم‌شده

 

در درياي زير شيرواني

مردهگان

شناورند .

توفان بر حلبي هاي هوا

طبل مي كوبد

و اتاقك زير شيرواني

در محاصره ي توفان و مردهگان

مي لرزد .

 

پلهكان

از موجكوب ها

لق لق مي خورد

و خيال

از پرچم سياه هشدار هم

فراتر مي رود .

 

كف دريا

به كوچه ي گم‌شده اي راه دارد

و كوچه

به خانه‌یي برفراز تپه ي صدف ها

كه هنوز در انتظار ساكنان اش

درهاش به هم مي خورد .

اندوه‌بارتر از اين كه من ام كيست؟

 

 

كسالت مردهگان را

با تپش هاي دلم درمان مي كنم.

و هر روز

گوش به آواي موج ها و مرفان مهاجر

در صدفي شكسته

از پله كان پايين مي روم

تا شتابان

در آن كوچه ي گم‌شده بپيچم.

 


 

عسگر آهنین

دوشعر

 

 

۲

من و باغ

 

باغ

   پرندهگان اش را

از دست داد

من

     رویاهایم را

 

 باغ

    از نوای توکاها خالی‌ست

من

    از سرودهای شادمانه

 

به راستی که فصل

فصل پرندهگان و شاعران نیست

 ۱۸ دسامبر ۲۰۱۵

 

       
 
       

بالای صفحه

 

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

    شماره‌ی ۹۰۸ ـ جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷

  No. 908- Friday August 24th 2018

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

نمونه‌هایی از  سروده های سده ی دهم  و  یازدهم  قمری  ||||     هفدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



غنیمت پنجابی

محمد اکرم غنیمت پنجابی

(شاعر پارسی‌سرای هند)

[سده‌ی دوازدهم قمری / هژدهم میلادی]

 

۱

به شوق لعل نوشین تو ای جان بخش ساغرها

ز موج خویشتن افتاده در خمیازه کوثرها

به رنگ تاک می بالد رگ جان شهیدان ات

چو می خوردند بی باکانه از بس آب خنجرها

سجود زاهدان و عشقبازان فرق ها دارد

چه نسبت سر به خاک افکنده را با خاک بر سرها

نمک زد بس که شور ناله ام در دیده ی انجم

فلک زورق به توفان داده ز آب چشم اخترها

چه شد گر جاده ی الفت به رنگ رشته باریک است

به پای دل توان این راه طی کردن چو گوهرها

ز دست جلوه های دل ربای این پری زادان

بود پای دل آیینه در زنجیر جوهرها

 

۲

به نام شاهد نازک خیالان

عزیز خاطر آشفته حالان

ز مهرش سینه ها جولانگه برق

دل هر ذره در جوشِ اناالشرق

جگرسوزی چراغ خانه ی او

تپش ها شوخی ی پروانه ی او

به شوق اش لخت دل دیوانه ی عشق

چراغی دیده شد در خانه ی عشق

به یادش شور بلبل رنگ بسته

نمکدان ها به زخم گل نشسته

 

۳

مرا روزی به دل شوق آشنا شد

کتاب صبر را شیرازه وا شد

به امید تماشای نگاری

نمودم جانب مکتب گذاری

برآمد بر در مکتب خروش‌ام

که من سی پاره‌ی دل می‌فروش‌ام

به گوش شاهد آمد ناله‌ی من

بغل پرورده‌ی تب‌خاله‌ی من

مرا از مهربانی‌ها درون خواند

خرد از همرهی بیرون در ماند

ز سر پا کرده رفتم یک‌قدم پیش

بلا گردان لطف طالع خویش

بگفتا پیشتر آ، پیش رفتم

تکلف بر طرف، از خویش رفتم

ز دست من به صد اعزاز برداشت

غلط کردم به چندین ناز برداشت

به مهر اول غبارش را برافشاند

پس آن‌گه سوره‌ی اخلاص برخواند

پسندش کرد و گفتا من خریدار

بگفتم گر شود طالع مددکار

بگفتا قیمت‌اش؟ گفتم نگاهی

بگفتا کمترک، گفتم که گاهی

بگفتا یافتم، زین بیش مخروش

مبادا بشنود آخوند، خاموش!

. . . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . .


 

 

 

 

 

۴

طاقت باخته آماده‌ی جنگ است این‌جا

ناخن ریخته همدست پلنگ است آین‌جا

بی تو روی چمن آمد به نظر پشت پلنگ

نکهت گل نفس کام نهنگ است این‌جا

دل گرفتار اداهای تو کافر ستم است

کعبه حیران تماشای فرنگ است این‌جا

تا کمان ابروی ما رفت غنیمت از بزم

بی رخ‌اش نغمه‌ی نی تیر خدنگ است این‌جا

 

۵

ز بس گشتم سرشک افشان به یاد چشم مخموری

نماید جاده در صحرا به چشم تاک انگوری

مبادا درد تنهایی نصیب هیچ مهجوری

ز آغوش تهی بهتر بود در سینه ناسوری

صفای دل هوس داری گداز درد پیدا کن

بود بی‌باده ساغر در نگاهم چشم بی‌نوری

مرو از راه و حرف منکر دیدار را مشنو

چراغی در کف این رهبر است از دیده‌ی کوری

 به گرد خود حصار عافیت خواهد بنا کردن

به مهر آن کس که بردارد غبار خاطر از موری

خبر از دل ندارم ناله‌یی در گوش می‌آید

غنیمت ماند باقی از کباب ما همین شوری

 

۶

شوخی‌ی مژگان ات امشب راه در اندیشه داشت

دل به جان و تن به جان دیدم که کاوش پیشه داشت

شب که گرم گریه بودم در خیال جلوه‌اش

هر سرشکی را که می‌دیدم پری در شیشه داشت

نقش خسرو از دل سنگین شیرین شسته بود

کوه‌کن ز آن قطره‌ی آبی که اندر تیشه داشت

شوخ چشمان بس که پا مال خرام اش بوده‌اند

سرو رعنای اش ز مژگان غزالان ریشه داشت

در بیابانی که صیدم را غنیمت خواب برد

شیر هم از نیزه بازی‌های خار اندیشه داشت

































         
       

بالای صفحه