_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

    شماره‌ی ۹۱۳ ـ جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷

  No. 913 - Friday September 28th, 2018

 
 

 

 

 

 

 تارنمای صمصام کشفی

م

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

 


اسماعیل خویی

دو شعر

 

۱

از بلندگوی گلوی خروس

 

ـ: چرا

ستاره گانِ پگاهی  هنوز می تابند؟

چرا نمی خوابند؟

وترس شان از چیست،

که رنگِ روشان در پریدن است؟!

 

ـ: چرا که،

تا به هر که می شنود،

     از بلندگوی گلوی خروس،

مُژده داده شود

که ترس نیست، نه! از ترس نیست:

در آستانه ی دیدارِ رنگ پردازند؛

و از شکوهِ جهان گیرِ اوست

ستارهگانِ پگاهی

که رنگ می بازند.

چرا که

ـ آنک ـ    

از بطنِ سرخ فامِ پگاه،

اَبَرستاره ی رنگ آفرین،

خورشیدِ نازنین،

نمانده چند دمی بیش

تا که زاده شود.                       

                           ۲۳ فروزدین ۱۳۹ ـ بیدرکجای لندن

 

 

 

۲

چه پیش آمد در تاریخ؟

 

چه شد؟چه پیش آمد در تاریخ:

که ما، یکایکِ ما، از رُستم،

خمان خمان،

در دالانِ بی چراغِ زمان،             

آمدیم

 

و آمدیم،تا که شدیم،

در آستانِ خودآگاهی،

همین که هستیم:

پیرمردکِ خنزپنزری؟!

وَ عشقِ باستانی ی ما

هنوز نیز همان دخترِ زلالِ اثیری ست.

در تهمینه ی جوان،

که آمده ست و فرورفته در تنِ لکّاته‌یی از خودبیزار،

در آستانِ تباهی؟!

 

۳۰  اردیبهشت ۱۳۹۶ ـ بیدرکجای لندن


 

رضا چایچی

سه شعر

 

۱

تو کجایی

 

آسمان را زیر و رو می کنم

از سر خشم

ستاره های لوسی که مدام چشمک می زنند

در سظل می ریزم

ماه خودم را پیدا نمی کنم

 

تو کجایی ؟

 

۲

ماه او

 

باران بارید

چاله ها ی سطح خیابان ها را پر کرد

حالا که آسمان صاف شده است

مثل دیوانه ها

از چاله یی به چاله ی دیگر می دود

آب را گل می کند

تا عابران چشمشان نیافتد

به ماه او .

 

 ۱۹ مهر ۱۳۹۰

۳

نور

 

نور را در پاكت‌های معطر می‌گذارم

و پست می‌كنم

به آدرس قلب‌هایی

كه چراغی در آن نمی‌سوزد.

 


 

لیلا فرجامی

بوف سفید

 

دوست ات دارم

به اندازه ی زبان مهاجری

که بومیان از درک اش عاجزند.

 

شب‌ها زیر نور ماه

دهان ات پر از فاجعه ی شعر می‌شود

و ارکیدهایی کبود از دو سوی چشمان ات می‌رویند.

آن‌گاه دو دست زبر زمان

بر پوست فرسوده ت می‌ساید

فرقی نمی‌کند که در کجای جهان باشی

نه جای انگشتان ات به نقشه‌های کاغذی مانده‌ست

و نه ردّ دو پات بر خاک

گویا هیچ نصف النهار یا مداری

از خطّۀ تن ات عبور نمی‌کند.

 

خانه ات معبد زنگ‌هایی ست که بی‌هشدار

به صدا می‌آیند

و جاده‌‌یی که تو را به انتها می‌برد

جوی آرامی ست که به ساقه ی نرم پونه‌ها

پیوند می‌خورد.

 

دوست ات دارم

چرا که تبعید نام اول توست

و تنهایی، تخلّص سال‌های ات،

بوف سفیدی که بر سرت نشسته ست

نور برّایی دارد

که پردۀ تاریک را

قطع می‌کند.


       
 
       

بالای صفحه

 

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

    شماره‌ی ۹۱۳ ـ جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷

  No. 913 - Friday September 28th, 2018

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

نمونه‌هایی از  سروده های سده ی دوازدهم  قمری  ||||   هژدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



طبیب اصفهانی

میرزا عبدالباقی موسوی اصفهانی

متخلص به طبیب

 [سده‌ی دوازدهم قمری / هژدهم میلادی]

 

۱

گفتی که دل ات با غم هجران چه می کند؟

باد خزان ببین به گلستان چه می کند

منعم کنی ز گریه ی خونین و با دلم

آگه نه ای که کاوش مژگان چه می کند

از دامن وصال تو دستی که کوته است

ای وای اگر رسد به گریبان چه می کند

آن بلبلی که کنج غمی همچو دام یافت

این یک دو روزه سیر گلستان چه می کند

دامن کشان چو بگذری از خاک کشته گان

نظاره کن که خون شهیدان چه می کند

سیمین تنی که خنده زند بر صفای صبح

در حیرتم که گل به گریبان چه می کند

تا کی طبیب تهمت نظاره می کشی

با حسن یار دیده حیران چه می کند

 

۲

دلتنگ ام و پرواز گلستان هوسم نیست

گلزار به آسایش کنج قفسم نیست

می گریم و چون شمع امیدی ز کسم نیست

می نالم و مانند جرس دادرسم نیست

در هجر تو بایست که یک عمر بنالم

افسوس که از ضعف بجز یک نفسم نیست

گرم است ز بس صحبت دستم به گریبان

مخمورم و بر ساغر می دسترسم نیست

بر هم زدم از ذوق اسیری پر و بالی

ورنه سر پرواز ز کنج قفسم نیست

چیند همه کس دامن گل زین چمن و من

چون غنچه به جز چیدن دامان هوسم نیست

از قطره ی شبنم ز گلستان چه درآید

از بهر تماشای تو این دیده بسم نیست

دل بس که طبیب از غم عشق اش شده روشن

برخاطر آیینه غبار از نفسم نیست

 

۳

سینه گرم و مژه خونبار و سحر نزدیک است

باخبر باش که آهم به اثر نزدیک است

به رفیقان وطن کیست که از ما گوید

که به ساحل نرسیدیم و خطر نزدیک است

منم آن باغ که دارد به کمین صد آفت

زین چه حاصل که نهالم به ثمر نزدیک است

به طلب کوش که تا منزل مقصود طبیب

راه دور است ولی پیش نظر نزدیک است

۴

شب شد که شکوه ها ز دل تنگ برکنیم

نال ایم آن قدر که جهان را خبر کنیم

نشنیده ایم بوی وفا چون درین چمن

با چشم تر چو قطره ی شبنم سفر کنیم

پرسد اگر کسی ز دل ناتوان ما

آهی ز دل کشیم و سخن مختصر کنیم

تا می توان ز خون دل داغدار خویش

چون لاله در قدح،  می‌ی بی دردسر کنیم

تا در بساط دیده نمی هست چون صدف

کی چشم خود سفید به آب گهر کنیم

غمگین مباش کز جگر آتشین طبیب

آهی کشیم و چاره ی دامان تر کنیم

 

۵

بر کی نگرم؟ چون به تو دیدن نگذارند

وز کی شنوم؟ کز تو شنیدن نگذارند

ای وای بر آن مرغ گرفتار که در دام

پای اش بگشایند و پریدن نگذارند

افسوس که از شربت وصل تو رفیقان

نوش اند و به این خسته چشیدن نگذارند

آن لاله که بوی جگر سوخته اش نیست

از تربت ما کاش دمیدن نگذارند

تا کی به ره وصل تو بی فایده کوشم

ما را چو به این کام رسیدن نگذارند

این با که توان گفت که ما را دل غمگین

خون گشته و از دیده چکیدن نگذارند

چون خاک شوم، از ستم هجر تو ترسم

پای تو به این خاک رسیدن نگذارند

این رسم قدیم است که در صیدگه عشق

بر خاک فتد صید و تپیدن نگذارند

کافی‌ست مرا بویی از آن سنبل مشکین

گیرم گلی از باغ تو چیدن نگذارند

جویی چه طبیب از خم  آن زلف رهایی؟

خوش باش کـ ازین دام رهیدن نگذارند

 

۶

ياد آر اى كه فارغ در محملى نشسته

شكرانه‌ی فراغت از همرهان خسته

چشم بد فلك بين كـ ‌امشب به بزم عشرت

يك‌سو سبو فتاده يك‌سو قدح شكسته

روزى دو اى اسيران صبرى كنيد و بينيد

كـ از هم گسسته دام و درهم قفس شكسته

از نو بهار وصلم ياد آيد و خروشم

بينم چو عندليبى بر گلشنى نشسته

از چشم نیمه‌خواب‌اش پيدا بود كه سرخوش

در بزم مدعى دوش تا صبح‌دم نشسته

هجر و بلاى هجران گر اين بود درِ وصل

بر روى عشقبازان يا رب مباد بسته

گفتى طبيب خسته بسته به ديگران دل

اما چنان‌چه بر تو بر ديگران نبسته

 

         
       

بالای صفحه